یکی از چیزهایی که گاهی واقعاً آستانهی تحملم را به چالش میکشد، کُندی آدمهاست.
آدمی که جلوی دستگاه خودپرداز انگار برای یک تصمیم مهم زندگی به زمان نیاز دارد، کسی که جلوی گیت مترو تازه میایستد تا کارتش را پیدا کند، کسی که در صف خرید فروشگاه با آرامش کیسهها را باز میکند و شروع به جمع کردن خریدهایش میکند، رانندهای که در پمپ بنزین با آرامش نازل را این طرف و آنطرف میبرد یا پشت چراغ قرمز سبز شدن چراغ را چند ثانیه دیرتر متوجه میشود.
واقعاً چرا؟ چرا بعضیها اینقدر با آرامش زندگی میکنند؟
من اگر بدانم قرار است ده ثانیهی دیگر چراغ سبز شود، از همین الآن آمادهام.
بدتر اینکه این آدمها هیچ عجلهای هم ندارند، انگار زمان برایشان یک مفهوم کاملاً انتزاعی است و ما بقیه داریم بیخود خودمان را میکشیم.
بعد هم بهعنوان یک روانشناس باید بنشینم و با خودم فکر کنم شاید مشکل از من است، شاید باید تحملم را بالا ببرم، شاید باید ریتمهای متفاوت آدمها را بپذیرم…
32
2
2August 31, 2026 433 9