آدم موفق کسی است که وقتی از دانشکده پزشکی فارغالتحصیل میشود، بیشترین میزان توان روانی و جسمی خود را حفظ کرده باشد.
کسی که یاد گرفته خیلی چیزها را به خودش نگیرد و برای هر مسئلهای اعصابش را خرد نکند. با خودش در صلح و آشتی است و میداند از او خواسته شده تلاش کند، نه اینکه حتماً به نتیجه خاصی برسد. وظیفهاش این است که کوتاهی نکند و مردِ مسئولیتی باشد که خداوند بر دوش او گذاشته است؛ اما در عین حال خودش را با فکر و خیال بیش از حد، مقایسه، وسواس و نگرانی درباره آینده فرسوده نمیکند.
معمولاً روحیه خوبی دارد، از درس خواندن لذت میبرد و در آن پیشرفت میکند؛ در کنار آن، یک سرگرمی و علاقه شخصی هم دارد که به آن پایبند است. در انجام وظایف دینیاش کوتاهی نمیکند و نمازش را حفظ میکند.
اگر از درس خواندن خسته شود و احساس کند به دلیل نامناسب بودن حال و حوصلهاش دیگر فایدهای ندارد، بلند میشود و کمی قدم میزند؛ چه تنها و چه با دوستانش. سعی میکند برای مدتی از درس یا مشکلاتی که درگیرشان است فاصله بگیرد.
مدام خودش را سرزنش نمیکند که «من کوتاهی کردم» یا «دوستانم دارند درس میخوانند و من نمیخوانم». برعکس، با خودش و دیگران مدارا و آشتی دارد و میداند که همهچیز روزیهایی است که خداوند تقسیم کرده و هیچکس روزیِ دیگری را نخواهد گرفت.
اگر کسی جلوی او بگوید فلانی خیلی درسخوان است یا فلانی رتبه میآورد و اصلاً حقش نیست، سعی میکند با شوخی و به شکلی محترمانه موضوع را عوض کند و درباره چیز دیگری صحبت کند؛ چون ذهنش را درگیر این مسائل نمیکند و نمیخواهد خودش را با دخالت در روزیِ دیگران یا قضاوت درباره نیتهایشان خسته کند.
این آدم کسی است که دانشکده و زندگی را درست فهمیده است.
کسی که هم موفق و ممتاز فارغالتحصیل میشود و هم از نظر روانی سالم و متعادل باقی میماند.
و به نظر من، این همان برد و موفقیت واقعی است.



