در طول دوران کاریام، پزشکانی را دیدهام که هنگام زایمان، زنان را کتک میزدند یا به آنها توهین میکردند.
پزشکانی را دیدهام که زن را به حال خودش رها میکردند تا زایمان کند و عمداً اپیزیوتومی انجام نمیدادند تا پارگی تا مقعد امتداد پیدا کند و بعد بخیه زدن چنین پارگیهایی را یاد بگیرند.
پزشکانی را هم دیدهام که با دلیل یا بیدلیل، بارها زنان را معاینه میکردند؛ و خدا بهتر میداند نیتشان چه بوده است...
اما در مقابل، پزشکانی را هم دیدهام که از همکارانشان پول جمع میکردند تا برای بیماری که در بیمارستان دولتی بستری بود و توان مالی نداشت، یک آمپول آنتیبیوتیک گرانقیمت تهیه کنند.
پزشکانی را دیدهام که ده یا دوازده ساعت پیاپی در اتاق عمل روی پا میایستادند تا جان یک بیمار را نجات دهند.
پزشکانی را دیدهام پول بلیط بیمارانی که توانایی برگشتن به شهرشان را نداشتند پرداخت می کردند.
پرستارانی را دیدهام که بیماری را تمیز میکردند، لباسش را عوض میکردند و از او مراقبت میکردند؛ در حالی که خانوادهاش پس از ابتلای او به التهاب مغز و رفتن به کما، او را که باردار هم بود، کنار بیمارستان رها کرده بودند.
و همه اینها در بیمارستانهای دولتی اتفاق میافتاد؛ بدون اینکه کسی حتی یک ریال بیشتر از حقوقش دریافت کند.
هم این صحنهها را دیدهام و هم آن صحنهها را.
نه اولی یک قاعده همیشگی است و نه دومی به این معناست که همهچیز ایدهآل است.
مشکل وجود دارد؛ و مشکلات هم کم نیستند.
به نظر من، ریشه بسیاری از این مشکلات در دو نکته خلاصه میشود:
اول، ناآگاهی همه، از حقوق و مسئولیتهای بیمار و همچنین حقوق و وظایف پزشک.
دوم، چیزی که همیشه دربارهاش صحبت میکنم؛ فقدان مهارتهای ارتباطی.
اتفاقاً همین مهارتهای ارتباطی میتوانند یک معاینه کاملاً طبیعی زنان را، اگر درست رعایت نشوند، به ذهن بیمار بهعنوان آزار جنسی یا حتی تجاوز تعبیر کنند.
پس از خدا بترسید؛ هم در حرفهایتان و هم در تعمیم دادنها.
ممکن است حرفی را فقط برای شوخی یا سرگرمی در فضای مجازی بگویید، اما همان حرف میتواند مانند چاقویی تیز، آبروی یک پزشک یا کادر درمان زحمتکش را ببرد.
ممکن است بیماری که توان پرداخت هزینه بیمارستان خصوصی را ندارد، با شنیدن چنین حرفهایی علیه بیمارستان های دولتی تصور کند که اگر به بیمارستان دولتی برود، خود را به میان «گرگهای انساننما» انداخته است.
کمی از خدا بترسید...






