نصیحتی برای دانشجویان پزشکی
بعد از سالها تحصیل، کار و برخورد با دانشجویان، چیزهایی هست که آرزو میکنم هر دانشجوی پزشکی از همان ابتدا بداند.
قرار نیست همهچیز را بلد باشی، و هر دانشجویی که نمرات بالاتری دارد، لزوماً پزشک بهتری نخواهد شد. پزشکی خیلی بزرگتر از یک امتحان و یک نمره است.
سعی کن قبل از حفظ کردن، مطلب را بفهمی. وقتی درباره یک بیماری مطالعه میکنی، بیمار را جلوی چشمت تصور کن: چگونه مراجعه خواهد کرد؟ مهمترین نکته در شرح حال چیست؟ در معاینه به دنبال چه چیزی هستی؟ و اولین کاری که انجام میدهی چیست؟
وقتت را بین بیست منبع و تکست مختلف هدر نده. یک منبع خوب انتخاب کن، از آن یاد بگیر، مرور کن و سؤال حل کن. زیاد بودن منابع گاهی به تو این احساس را میدهد که در حال مطالعهای، در حالی که در واقع فقط از جایی به جای دیگر میروی.
از همان ابتدا به مهارتهای بالینی اهمیت بده.
یاد بگیر چگونه شرح حال درست بگیری، چگونه بیمار را معاینه کنی و چگونه کیس را ارائه بدهی. و مهمتر از همه، یاد بگیر چگونه با بیمار صحبت کنی و چگونه به حرفهایش گوش بدهی.
به همکارت احترام بگذار، به بیمار احترام بگذار و به همراهان بیمار احترام بگذار.
مدرک، مجوزی برای تکبر با دیگران نیست. پزشکی قبل از اینکه علم و حرفه باشد، اخلاق و امانتداری است.
کاملاً طبیعی است که بگویی: «نمیدانم.»
همه ما با سؤالهایی روبهرو شدهایم که جوابشان را نمیدانستیم، و همه ما اشتباه کردهایم و یاد گرفتهایم. مشکل این نیست که چیزی را نمیدانی؛ مشکل این است که برای دانستن آن تلاش نکنی.
خودت را با دیگران مقایسه نکن.
یکی سریعتر از تو حفظ میکند، یکی نمرات بالاتری دارد و یکی زودتر از تو به مرحلهای رسیده است... هیچکدام از اینها مهم نیست. مهم این است که ببینی کجا بودی و به کجا رسیدهای.
و یک نکته که برای من خیلی مهم است:
ارزش خودت را بدان و خودت را ارزان نفروش.
هیچوقت ارزان نمیشوی، مگر اینکه خودت ارزش و اصولت را پایین بیاوری.
اجازه نده نامت، علمت یا اعتماد دانشجویان و بیماران به تو، تبدیل به وسیلهای برای تبلیغ یک برند شیرخشک، شرکت یا دارو شود؛ فقط به خاطر اینکه منفعت مالی یا مصلحت شخصی در میان است.
و اگر روزی تصمیم گرفتی چیزی را توصیه کنی یا درباره دارو، محصول یا مجموعهای صحبت کنی، اولین سؤالی که از خودت بپرس این باشد:
آیا واقعاً این چیز خوب است؟ و اگر هیچ منفعتی در میان نبود، باز هم به آن باور داشتم؟
چون بدترین خسارت این نیست که پول، یک فرصت یا یک نفر را از دست بدهی...
بدترین خسارت این است که شخصیتت را از دست بدهی و وجدانت را در ازای یک منفعت بفروشی.
پول جبران میشود، فرصتها دوباره تکرار میشوند و حتی آدمها هم تغییر میکنند...
اما اگر عادت کنی هر بار اصولت را در ازای یک منفعت بفروشی، بعد از مدتی متوجه میشوی چیزی که از دست دادهای، از تمام چیزهایی که به دست آوردهای ارزشمندتر بوده است.
اگر خودت را ارزان بفروشی، آسان نیست که روزی بتوانی دوباره خودت را بخری.
و یک چیز دیگر:
نگذار پزشکی انسانیت را از تو بگیرد.
بیماری که روبهروی توست ممکن است برای تو بیستمین بیمارِ یک روز طولانی باشد، اما برای او بیماریاش شاید بزرگترین مشکل زندگیاش باشد.
به او گوش بده، به او احترام بگذار و به اندازهای مراقبش باش که انگار با یکی از اعضای خانواده خودت برخورد میکنی.
در نهایت، فقط برای این درس نخوان که در امتحان قبول شوی یا کلمه «دکتر» قبل از اسمت قرار بگیرد.
درس بخوان تا شایسته این کلمه «دکتر» باشی؛
با دانشت، با اخلاقَت و با وجدانت.
خداوند به همه دانشجویانی که این مسیر را انتخاب کردهاند توفیق بدهد. 🤍🩺


