«دلی از ما ولی خراب ببرد.»
➖نوشتن فهرست کارهای روزانه، بهترین راهنمایم در طول روز+برنامهریزی هفتگی
➖ خودپند روز: همیشه یک لغتنامهی کوچکِ کاغذی همراهت داشته باش.
➖نوشتن پارهی تازهای برای «کتاب روزنویسی»: طفره از نوشتن را سوژه کردم و رسیدم به نمونه دستخطم با قلمی جدید.
➖وبینار نویسندهساز: راهبریِ وبینار امروز به عهدهی مبینا ملائی بود، و در بخش پایانی، الهه نصیری هم به او پیوست. دم هر دو خبیث گرم.
➖قهوهی امروزم از «آبگلدون» هم بدمزهتر بود. نمیدانم اگر خودِ قهوهچی خوشگل نبود چقدر بیشتر دمغ میشدم.
➖امروز همهی جلسات آنلاین را لغو کردم. سخنرانیِ سازمانی داشتم. همراه اول. برای سخنرانها. دربارهی «تأثیرگذاری از رهگذر سخنوری و نویسندگی». جمع فرهیخته و مشتاقی بودند و پایهی هر نوع تمرینی. در بخشی از جلسه، محض قلمگرمی، یک «۱۰ فرمان» شخصی نوشتیم که مال من شد این:
۱. در ساعتهای آغازین روز بههیچوجه سراغ گوشی و اینترنت نرو.
۲. هر روز بخشی از یک رمان کلاسیک را بخان.
۳. هر روز ایدهی تازهای بیافرین و منتشر کن.
۴. همواره لبخند به لب داشته باش.
۵. هر روز از یک غزل حافظ رونویسی کن. «حافظ حافظهی ماست».
۶. هر روز پیادهروی کن.
۷. هر روز با یکی از مخاطبانت گفتوگویی عمیق برقرار کن.
۸. شیوهی تازهای برای گسترش داستان بیاب.
۹. هر روز موسیقی کلاسیک بشنو.
۱۰. هر روز هزار کلمه آزادنویسی کن.
➖داستان کودک: «آقای خنزر پنزری» از نبیهه محیدلی، ترجمهی محسن رضوانی، با تصویری درخشان ولید طاهر:
«سالهای گذشت. از آن محله رفتیم. من بزرگ شدم، درس خواندم.➖پیادهروی: بلی و گپی و کتابی و کبابی.
از دانشگاه فارغالتحصیل شدم و فهمیدم که افرادی مثل آقای خنزرپنزری،
تنها به خاطر یک علت است که خرت و پرت جمع میکنند:
کسی به آنها بهاندازهی کافی محبت و توجه نکرده است.»
➖از دیوان عاقل شاهجهانآبادی:
«آبیار لالهزار زندگی خُلق نکوست
خندهرویی سبز دارد چار موسم پسته را»
«یاد مرگ از خاطر ما ذوق رعنایی بَرَد
جلوه از خاطر رود طاووس شاهیندیده را»
«بی جدایی نیست عاقل اتصال روزگار
دل بههم بستن در این ویرانه چون محمل چرا؟»
«از زبانت سخنم را هوس تحسین بود
این دعاها همه از بهر همین آمین بود»
«حالتی دارم که در شبهای هجران همچو شمع
از رگ مژگان من بینیشتر خون میرود»
شاهین کلانتری
#گزارش_نیک
برای نوشتن گزارش نیک امروز روی پیوند زیر کلیک کنید:
https://shahinkalantari.com/gozaresh-117/


