اسکل! «۱۱۰. کد ۱۲۹. بفرمایید.» زن، کلام‌ش را طوری می‌کشد که هم‌زمان… — تنــــــور תַנוּר — TG.ME

اسکل!


«۱۱۰. کد ۱۲۹. بفرمایید.»
زن، کلام‌ش را طوری می‌کشد که هم‌زمان تعجب و شکایت را زورچپان کرده‌باشد در آن: «سلااام.»
تند و بی‌تفاوت می‌گویم: «سلام. درخدمت‌ام.»
با همان زورچپانی ادامه می‌دهد: «آقااا...؟»
«بفرمایید. در خدمت‌ام.»
«آقا، موتور برقی من رو برده‌ن.»
«همین الآن متوجه شدید؟ چه‌طور برده‌ن؟»
در میان سروصداهای دوروبرش، تند و با بی‌حوصله‌گی و فیس‌وافاده‌ی توامان پاسخ می‌دهد: «بله... من روان‌کاوم. الآن توی کافه کلاژ فرشته کارگاه داشتم. موتورم رو گذاشته‌بودم دم در کافه. الآن که کارگاه‌م تموم شده و با بچه‌ها اومده‌یم بیرون می‌بینم که موتورم نیست.»
به ساعت نگاه می‌کنم و با خودم می‌گویم چه کارگاهی بوده که تا یکِ نیمه‌شب طول کشیده!
می‌پرسم: «کسی اون‌ دوروبر چیزی ندیده؟ از مغازه‌های اطراف مثلن.»
«چه‌می‌دونم آقا! لطفن یه مامور بفرستید.»
با لب‌خندی خشم‌م را فرو می‌خورم: «باید اطلاعات لازم رو ازتون بگیرم، تا بتونم مامور بفرستم سرکارخانم!»

پلاک موتورش را نمی‌داند. در رفت‌وبرگشت‌های بعدی، اسم و کد ملی و نشانی را می‌گیرم. بین صحبت‌مان هی با دوربری‌هایش حرف می‌زند. با یکی‌شان خیلی خوب است و با یکی دیگر خیلی بد. برای اولی ناز می‌کند و به دومی می‌توپد.

ته صحبت‌مان، بعد از این‌که می‌گویم منتظر مامور باشد، سریع خداحافظی می‌کند و بدون قطع‌کردن، در ادامه‌ی صحبت با دوروبری‌هایش، با لحنی لات‌گونه خطاب به دومی می‌گوید: «اسکل!»

دکمه‌ی قرمزرنگ را می‌زنم و می‌گویم: «بدبخت اون بچه‌های کارگاه‌ت سرکارخانم!»


#خدمت
😁19👀3🔥1🤯1
August 16, 2026 92 1