هنری وادزورث لانگفِلو (۱۸۰۷-۱۸۸۲)، شاعر امریکایی، در سال ۱۸۴۱، شعر کوتاهی سرود به نام "فرازتر باید". عنوان اصلی شعر، "Excelsior"، واژهایست لاتینی به معنی "فرازتر، بالاتر" که میتوان آن را به معنی "پیشتر و جلوتر" نیز دریافت. گویا شاعر این عنوان را از شعار لاتینی نقشبسته بر نشان رسمی شهر نیویورک برداشت کرده است.
این سروده از محبوبترین اشعار ادبیات انگلیسی در سدهی نوزدهم به شمار میرود، چنانکه طی دهههای بعد، بارها مایهی اقتباس هنرمندان گوناگون قرار گرفت، از جمله فرانتس لیست، موسیقیدان نامدار مجار، که خود از دوستان لانگفلو بود و بر اساس شعر یادشده، پریلود مشهوری ساخت.
اینک متن اصلی این سروده و ترجمهای بهشعر از آن:
Excelsior
فرازتر باید
The shades of night were falling fast,
As through an Alpine village passed
A youth, who bore, 'mid snow and ice,
A banner with the strange device,
Excelsior!
چو سایههای شتابانِ شب سیهتر گشت
ز قَریهای آلپی، رَهرُوی جوان بُگذَشت
به دست خویش گرفته، میان آن یخ و برف
یکی درفش، مزیّن بدین شعارِ شِگَرف:
"فرازتر باید!"
His brow was sad; his eye beneath,
Flashed like a falchion from its sheath,
And like a silver clarion rung
The accents of that unknown tongue,
Excelsior!
نشان غم بر تارَک، به زیر افکنده-
-دو چشمِ رَخشان، چون دشنهای درخشنده
به سانِ غرّشِ کَرنای نقره بود آن دَم
همان زبان که کسی ناشنیده در عالَم:
"فرازتر باید!"
In happy homes he saw the light
Of household fires gleam warm and bright;
Above, the spectral glaciers shone,
And from his lips escaped a groan,
Excelsior!
اُجاقِ خانهی دلشادمَردُمان را دید
که شعله، گرم و فروزان، از آن همیتابید
شبحنِما و درخشان، به قلّه، یخچالان
برون جهید ز لبهاش نغمهای نالان:
"فرازتر باید!"
"Try not the Pass!" the old man said;
"Dark lowers the tempest overhead,
The roaring torrent is deep and wide!"
And loud that clarion voice replied,
Excelsior!
"مشو به سوی گذرگاه!" -پیر گفت اینسان-
"که بس مخوف نِماید طلایهی توفان
فراخ و ژرف و مهیبست سیلِ رعدآسا!"
خروشِ کَرنا گوید به پاسخ این آوا:
"فرازتر باید!"
"O stay," the maiden said, "and rest
Thy weary head upon this breast!"
A tear stood in his bright blue eye,
But still he answered, with a sigh,
Excelsior!
بگفت دخترک اینسان: "دَمی بمان، ای یار،
سرِ فُتادهی خود را به سینهام بُگذار!"
وَلیک آهکِشانَش جوان بگفت آرام
-نشسته اَشکَش در چَشمِ لاجْوَردینفام-:
"فرازتر باید!"
"Beware the pine tree's withered branch!
Beware the awful avalanche!"
This was the peasant's last Good-night,
A voice replied, far up the height,
Excelsior!
"به شاخ خشک صنوبر فرو نِگَر، هُش دار!
ز بهمن هولآور حذر نِما، زِنهار!"
بگفت دهقان اینسان در آخرین بدرود
ز اوج کوه به پاسخ، چنین ندا بشنود:
"فرازتر باید!"
At break of day, as heavenward
The pious monks of Saint Bernard
Uttered the oft-repeated prayer,
A voice cried through the startled air,
Excelsior!
سحر که سر بردارند بآسمان به دعا،
به ذکر هرروزه، راهبان باتقوا،
سرودخوان همه در دِیرِ سَنتبرنارد- آه!
صدایی از دل بُهتِ سَحَر رسد ناگاه:
"فرازتر باید!"
A traveller, by the faithful hound,
Half-buried in the snow was found,
Still grasping in his hand of ice
That banner with the strange device,
Excelsior!
سگی وفادارَش یافت، هم ز قَریِه بُرون
مسافری را در برف تا کمر مدفون
هنوز دست یخینَش فشرده در دلِ برف
بر آن درفشِ مزیّن بدین شعارِ شِگَرف:
"فرازتر باید!"
There in the twilight cold and gray,
Lifeless, but beautiful, he lay,
And from the sky, serene and far,
A voice fell, like a falling star,
Excelsior!
بخُفته در دلِ سرمای سُربفامِ سحر
ز جان تُهیشده، اما ز ماه زیباتر
از آسمانِ بلند و کبود، این پَژواک
فرو رسید، چو افتادهاَختَری بر خاک:
"فرازتر باید!"
متن اصلی به نقل از:
Ballads and Other Poems, Henry Wadsworth Longfellow (second edition), Cambridge, published by John Owen, 1842 (pp. 129-132)
ترجمه بهشعر: علیرضا اسماعیلپور