بسکه از سردی رفتار تو حیران شده است
در فضای دل من فصل زمستان شده است
همنشین دل تنگم شده یک بغض کبود
شبحی در دل شب آفت این جان شده است
بغض کردیم و رقیبان همگی شاد شدند
گر چه دل از غم دلدار پریشان شده است
درد دارد که خودم مرهم دردم باشم
باز از موج غمت سینه پریشان شده است
واژهها چرخزنان دور و برم میرقصند
قافیه در غزلم دست به دامان شده است
دفترم گشته غزلزار ، خودت می دانی ؟
شاعرت صاحب صد دفتر و دیوان شده است
مثل مهتاب شدی ، هالهی نورت شدهام
شب غمهای دلم با تو چه تابان شده است
آرزویم شده دیدار تو ای هستی من
بیحضورت تو دلم بیسر و سامان شده است
🖤💔🖤
@roya5445
2
1
1September 5, 2026 9