منکهمیسوزم چو شمعی در بر پروانه ها
بیقرارم از غم هجر تو چون دیوانه ها
اشک می ریزم زتنهایی تو پیشم نیستی
درپس ایینه می رقصد به مویت شانه ها
بی پناه و خسته ام از بی وفایی های تو
گشته ام ورد زبان و گوشه میخانه ها
میزنم من استکانی تافراموشم شود
گشته ام بیخود زخودسر می کشم پیمانه ها
میزنم خودرا به اب و اتش از درد فراق
تابجوشم امشب ای مه درخم خم خانه ها
گم شدم تادرنگاه نافذ سوزان او
سرزدم چون بینوایان بردرویرانه ها
گشتنابینا دوچشمم بس که نالیدم زغم
گم شدم درزیرسقف بی فروغ خانه ها
میشوم پروانه در مرداب چشم مست تو
تا بسوزم درکنارت همچنان دیوانه ها
🖤💔🖤
@roya5445
2
1
1September 5, 2026 11