قرار شد که شبی راهمان جدا نشود
که دستهای تو از دست من رها نشود
قرار شد که نفهمیم حاصل دردیم
قرار شد به گذشته دوباره برگردیم
قدم زدیم و کسی بین آرزوها ماند
قدم زدیم و کسی تا همیشه تنها ماند
هنوز عکس تو در قاب ذهن من رنگیست
هنوز خاطرههایت شروع دلتنگیست
هنوز بعد تو بر روی سینهام داغ است
به طاقتی که ندارم که طاقتم طاق است
هنوز چشم تو از پشت پنجره پیداست
که رد پای تو بر سینهی خیابانهاست
که کوچههای پس از تو همیشه غمگینند
که ردپای تورا لای گریه میبینند
به آرزوی من از تو که باورت کردم
صدا بزن که من از راه رفته برگردم
صدا بزن که بگیری دوباره دستم را
صدا بزن که نبیند کسی شکستم را
مرا دوباره صدا کن که رفتهام از دست
مرا دوباره صدا کن، مرا که یادت هست؟
بمان میان توهم، که جز تو راهی نیست
که روزگار پس از تو به جز سیاهی نیست
صدا بزن که بفهمم هنوز بیدارم
من از زمان نبودت دو شخصیت دارم
دو شخصیت که یکی فکر میکند هستی
و دیگری که تو را دیده توی بدمستی
که پلک میزنم و تو نشستهای با من
مرور میکنم از نو! تو رفتهای یا من!؟
عبور میکنی از من، کسی کنارم نیست
بگو که بعد تو آنکه نشسته با من کیست؟
🖤💔🖤
@roya5445
2
1
1August 29, 2026 15 2