در ورای واژگانــم ، قـصــه نامـیـدم تــو را
در خــیالاتـم هـــزاران دفـعه بوسـیدم تو را
در شـبستان خـیالم پـرسـه هــا داری ، ولی
کاش در رویـــای شیـرینم نمی چـیدم تو را
بـــا نـــگاه دلربا و عشــوه ی مسـتانــه ات
خواب و رویایم ربودی کاش نمیدیدم تو را
تا نـگاهــم بر خم زلف سـیاهت رخنــه کرد
در مـیان شـعرهـایم خـوش سرایـیدم تو را
برق چشمان سیاهت دل زدستم برده است
بر در میخـانـه ی عشقـت پرستـیـدم تـو را
خـاک باران خـورده و عطر نفسـهای تو کـو
در کــویـر بی کسی هــا بـاز باریــدم تــو را
گرچه صد رنجه براین آزرده خاطر داده ای
در دعـای نیـمـه شبـهـایم ببخـشیـدم تـو را
صـد غـزل گفتـم ولی پـای غـزالم در جـدل
در فـضای شـعـرهـایم تـازه فهمـیدم تـو را
در تمام لحظه هایم فکر و ذکرم با تو بــود
آن چنان بر دل نشستی که نسنجیدم تو را
درد هجـرانت چـنان بر پیـکرم گشـته گران
کـوه غـم بودم ولی در سینه پیچدم تو را
🖤💔🖤
@roya5445
2
1
1September 1, 2026 4