زندگی من همیشه دوپاره شدن بین دو تصمیم بوده که هم انتخاب کردن و هم… — کانال شخصی محمد راد — TG.ME

کانال شخصی محمد رادPhoto
زندگی من همیشه دوپاره شدن بین دو تصمیم بوده که هم انتخاب کردن و هم نکردن هر کدوم، هزینه‌های سنگینی داشته.

تو تمام روابط عمیقی که بودم با این دوراهی مواجه شدم. ماه‌ها و سال‌ها با این پرسش:

بمانم یا بروم؟

هم ماندن هزینه سنگین و غیرقابل جبرانی داشت و هم رفتن. در عمل گاهی هم گزینه سوم رو انتخاب کردم:

تعلیق.

انقدر صبر می‌کردم تا یک گزینه خودش مسجل بشه. اما همین تعلیق، همین نصفه‌نیمه ماندن، روانم رو فرسوده می‌کرد.

این از تنبلی یا بی‌ارادگی من نبود. مثلاً یکی از انتخاب‌ها این بود:

آیا باید زنی که هر دو می‌دانیم آینده‌ای با هم نداریم، اما مادرش را در اثر‌ کرونا از دست داده، تنها بگذارم؟

می‌بینید؟ به اراده من نیست، این تصمیمات همیشه یک قساوت قلبی از من می‌خواستند. یک بی‌رحمی، در برابر فدا کردن خودم.

البته من همیشه فدا کردن خودم رو انتخاب کردم.

الآن اما در معرض یک تصمیم بسیار سخت در زندگی هستم. تصمیمی که سالهاست درگیرشم و مثل همیشه، کفه هیچ کدام از طرفین سنگینی نمی‌کنه. یک تعلیق دائمی که حالا شاید بدتر از روابطم داره من رو فرسوده می‌کنه. انقدر عذاب‌آوره که دچار اختلال شدید خوردن شدم. طوری که از کنترلم خارجه.

اما نمی‌تونم تصمیم بگیرم. این تصمیم مثل اینه برام:

دست راستت رو قطع کنیم تا دست چپ باقی بمونه
یا دست چپ رو قطع کنیم تا دست راست باقی بمونه؟

هیچ راهی هم نیست. باید یکیش انتخاب بشه. بدون مبالغه، به همین دردناکی. و من فعلاً تعلیق رو انتخاب کردم، بلکه نوری تابیده بشه.

و اونچه این شرایط رو بدتر می‌کنه، وضعیت تعلیقیه که کل کشور باهاش مواجهه: تعلیق جنگ. در جنگ هستیم و نیستیم. انگار سیاست‌مدارها هم دیگه «راه‌حل» ندارند و فقط به تعلیق ادامه میدن.

تعلیق…
چه واژه دردناکی. انگار میگم
«فعلاً دستم رو نبرید، در عوض هر روز و هر ساعت روی پوستم تیغ بکشید».

و دردناک‌تر اینکه «پول» هیچ کمکی به حل این موضوع نمی‌کنه. هیچ مقداری از پول. بگو مثلاً ده ملیارد دلار. هیچ، هیچ کمکی نمی‌کنه. اصلاً هیچ یک از مشکلات زندگی من هیچوقت، هیچوقت، هیچوقت با پول حل نشده. زندگی انگار به سخره می‌گیرتت و میگه:

هه! فکر کردی درآمدت بیشتر بشه از شر من راحت میشی؟ زرشک!

من هیچوقت به گذشته خودم خیانت نمی‌کنم. هیچوقت یادم نمیره تو چه شرایطی بودم که اونطور تصمیم گرفتم. نمی‌تونم به خودم بگم «احمق» بودم، چون با علم اون موقعم و با ساختار احساسی و اخلاقیم، تصمیمی جز اون نمی‌تونستم‌ بگیرم.

قبلن‌ها وقتی شب‌ها می‌خوابیدم، صبح ریست میشدم و می‌تونستم با یه ذهن بازتر فکر کنم و تصمیم بگیرم. اما الآن دیگه اینم ندارم.

دست چپم رو قطع کنم یا راستی رو؟

نمی‌دونم…

۱۹ تیر ۱۴۰۵
@RealRaad
💔193❤85👍28💊13😢11🤝10🤔6💅5🍾4🍓2🤗1
July 9, 2026 18.8K 138