ادامه… البته به میزانی که روانشناسی بخونی، خود به خود حدس‌های… — کانال شخصی محمد راد — TG.ME

کانال شخصی محمد رادPhoto
ادامه…

البته به میزانی که روانشناسی بخونی، خود به خود حدس‌های دقیق‌تری راجع به افراد می‌زنی و شاید حتی مغزت بیش از خودآگاهی خودت فعال شده و داره محاسبات پیچیده‌ای انجام میده که خودت هم ازشون خبر نداری. شاید این نزدیک‌ترین چیزی بود که بشه اسمش رو گذاشت «تجربه ماورائی» برام.

اما پریروز یه اتفاق عجیب برام افتاد. ما تاحالا چند بار ماشین خودم و خانواده رو تو کوچه‌مون گذاشتیم و اومدن روش خط کشیدن و همین یکی از دلایل خطرناک بودن مردم برای منه. اینکه با یک ماشین، احساس می‌کنن باید حتماً آسیبی به ما بزنن. در پارکینگ‌مون هم سالهاست خرابه و هیچ آهنگری هم نمی‌تونه درستش کنه (طلسمی در کاره؟) لذا من ماشین خودم رو همیشه می‌برم داخل پیاده‌روی بزرگی که جلوی خونمون هست. چون اونجا چند تا مغازه هست که دوربین دارن.

اما پلی که برای ورود و خروج ماشین هست، حالت بدی داره و تاحالا چندین بار ماشین ما هنگام خروج ازش آسیب دیده. این یکی از جاهایی که بیشترین حس «چشم‌زخم» رو می‌کنم. چون اون جلو چند تا مغازه و همسایه هستن که انگار کاری جز تماشا کردن ما ندارن. اما اتفاق عجیب این بود: من خیلی جدی تصمیم گرفتم موقع رد شدن از پل، تمام دقت خودم رو بکنم و حواسم رو جمع کنم که اتفاقی برای ماشین نیفته. اما در کمال اعجاب، پریروز موقع رد شدن، لاستیکم ترکید… نکته عجیب ماجرا اینه که خیلی ساده میشد گفت علت اتفاقات، بی‌دقتی هنگام خروج بوده. اما من برای رد کردن هرگونه احتمال ماورائی، تمام دقتم رو بکار بردم. حتی می‌تونم بگم ماشینم قبلاً هم از چنین جدول‌هایی رد شده بود و اتفاقی برای لاستیکش نیفتاده بود. اما پریروز عین همون فردی که با چشم خودش آدما رو میزد، انگار یکی با چشم لیزری به لاستیک من خیره شده بود.

اما از اونطرف یک مسأله دیگه هست که باعث میشه دوباره در این مسائل تردید کنم. اونقدری که دعای خیر پسرها پشت سر من هست و از من تشکر می‌کنن و میگن زندگی‌شون رو نجات دادم، پشت سر مادر ترزا نیست. و این هم واقعیه، مجموع چیزهایی که من فقط تو یکی از دوره‌هام به آدما یاد میدم، از تجربیات زندگی ده تا پدر هم بیشتره. تازه اگه اونها اصلاً اینا رو بلد باشن و اگر اصلاً راهنمایی درستی بکنن. بعد شما درنظر بگیر چقدر مادر به چشم خودش دیده بچش با گوش دادن به دوره‌های من از افسردگی خارج شده و احتمالاً دعاهای خیر اون مادرها با چشم گریون هم پشت سر من هست.

اما آیا من خوشبختی ویژه‌ای دارم؟ خیر. آیا به واسطه این دعاها اتفاقات خوبی در زندگیم میفته؟ خیر. تقریباً تمام سفرهای من پر از اتفاقات بده که سفر رو زهرمار می‌کنه. مشکلات دیگه‌ای هم تو زندگی من هست که حال و هوای درونیم رو مثل باقی آدم‌ها و حتی گاهی پایین‌تر از اونها میاره. لذا این همه دعای خیر، اثر خاصی رو زندگیم نداشته. البته شاید یکی بیاد بگه همین دعاها کلی چشم‌زخم رو ازت دور می‌کنه. واقعاً؟ پس این همه دختر که هر روز با انواع بدن‌نمایی‌ها، خانواده‌ها رو نابود و پسرها رو از زندگی میندازن چشم نمی‌خورن و نفرین پشت‌شون نیست؟ نه تنها چشم نمی‌خورن، بلکه هر روز خوشکل‌تر، موفق‌تر و پرتفریح‌تر میشن. چرا اونهایی که ابایی از نشون دادن ماشین‌ها و تفریحات لاکچری‌شون ندارن و فقط هم به دیگران آسیب می‌زنن چشم نمی‌خورن؟

در نهایت «چشم‌زخم» برای من یک «احتمال بسیار قوی که در نظر نگرفتنش عاقلانه نیست» باقی مونده و در زندگی سعی می‌کنم تا جایی که می‌تونم خودم رو در معرضش قرار ندم. اما همین موضوع، یعنی اینکه بعد از ده‌ها سال تحقیق و پژوهش، ما هنوز حتی نمی‌دونیم در معرض چه نیروهایی در زندگی هستیم و از اون بدتر «نه می‌تونیم رد و نه اثباتش کنیم» من رو به همون جمله داستایفسکی درمورد زندگی می‌رسونه:

«اگر خدایی وجود ندارد، پس چه کسی دارد به بشریت می‌خندد؟»

راد
۱۳ تیر ۱۴۰۵
@RealRaad
❤226👍58🤔15👀12💊10🤯6💔4💅4🥰3🤷‍♀2👌1
July 4, 2026 17.5K 211