بی رحمانه شروع کرد تلمبه زدن که از درد نفسم حبس شد و بالشت رو چنگ زدم.
_می خوای ازدواج کنی نفس ؟اون با پسردایی تازه از راه رسیدت؟
جیغی از درد کشیدم و با التماس گفتم:
_همه چی تموم شده امیرارسلان، ولم کن بذار برم!
فردا میخوام با آرش عقد کنم!
همه چیز بین ما تموم شده!
با شنیدن حرفم روانی شد و به سرعت برم گردوند و کلفتشو روی بهشتم تنظیم کرد👅🫦💦
با وحشت نگاش کردم و ترسيده گفتم:
_میخوای چیکار کنی امیرارسلان؟
نیشخندی زد و با شدت خودش رو واردم کرد که از درد جیغی کشیدم.
_می خوام وارث صعودی ها رو توی رحمت بکارم🔥💦👅
https://t.me/+KALWWTOgWttmMTI0
محبوب ترین رمان این روزای تلگرام🔥🔞
#ممنوعه_داغ