Belonging without sameness
تعلق داشتن بدون شبیه بودن.
مخاطب این پست دوستان مهاجر هستند.
در طی سالهای اخیر مواردی بوده دیدم توی جلسه مشورتی دوستی چقدر ناراحته که لهجه انگلیسیش خوب (نیتیو) نیست.
دوست دیگه ناراحته که ممکنه در جامعه میزبان کسی که مثلا اروپایی یا آمریکایی هست بهشون به دید نژاد پرستانه نگاه بکنه.
مدل ذهنی که من میخوام به شمای مهاجر پیشنهاد بدم تعلق داشتن بدون شبیه بودن هست.
شما زمانی میرسه که وارد جمعی میشین و با خودتون میگین من اینجام، اینجا کنار این آدمها جا هست حتی اگر قیافهام، پیشینهام، حرف زدنم شبیهشون نیست. چون بخشی از داستان من، مثلا داستان شغلیم، همراستا هست و همین کافیه.
یک مقداری این مدل ذهنی مهمه چون به شما کمک میکنه خودتون هم دنبال معاشرین و محل کاری برین که فرهنگشون از تعلق داشتن به شرط شبیه بودن فراتر هست.
بگذارید یه جور دیگه بگم.
شمای مهاجر قرار نیست هیچوقت شبیه بشین. دوتا انتخاب داری: یا هی تلاش کنین که شبیه بشین و هی احساس شکست بکنین یا در پرورش یک مهارت جدید بکوشید - که چطور در متفاوتها اشتراکات پیدا کنین، چطور وارد جمعی بشین و حالِ جمع رو سریع بخونید، که چطور با آدمهای متفاوت و متنوع ارتباطات معنادار ایجاد کنید. فرای تفاوت عمل کنید.
این دومی رو اگر انتخاب کنید و تمرین کنید هم در زندگی راحتتر مانور میدین و هم براتون در این دنیای دائم در حال تغییر یک مزیت رقابتی خواهد بود.
پ.ن. پیام این پست این نیست که تجربه مهاجر بودن چیز خوبی هست یا چیز بدی هست. پیامش اینه که دیدگاههای آدم هرچی بیشتر منطبق بر واقعیات باشه آدم بهتر و توانمندتر حرکت میکنه. یک مهاجر هرکاری کنه مهاجره. اینو نمیتونه عوض کنه. وقتی اینو قبول بکنه، دست از تلاش برای آپشنی که نداره (شبیه بودن) بکشه، اونوقت میتونه روی آپشنی که اون داره و خیلیها ندارن تمرکز کنه. دیدگاهی ریشهدار در یک هویت متنوع.
400
109
18
10
5
2August 18, 2026 14.9K 73 195