ایران ققنوس نیست! نقدی بر عادی‌سازی رنج و ویرانی در پوشش اسطوره ققنوس… — Galactic Wanderer — TG.ME

ایران ققنوس نیست!

نقدی بر عادی‌سازی رنج و ویرانی در پوشش اسطوره

ققنوس پرنده‌ای اسطوره‌ای است که در پایان عمر خود می‌سوزد و از خاکستر خویش دوباره زاده می‌شود. استعاره‌ای زیبا و فریبنده که در فرهنگ‌های مختلف، نماد باززایی، جاودانگی و تولد دوباره پس از بحران شده است. اما آیا این استعاره، در بستر سیاست و اجتماع، همچنان معصوم و شاعرانه باقی می‌ماند؟
در سال‌های اخیر، بسیاری تلاش کرده‌اند که «ایران» را به ققنوس تشبیه کنند؛ کشوری که بارها سوخته، و هر بار از خاکستر خویش سر برآورده. اما پشت این تصویر دل‌فریب، خطری نهفته است: عادی‌سازیِ چرخه‌ی ویرانی و بازسازی.
استعاره‌ی ققنوس، ناخودآگاه این پیام را منتقل می‌کند که:
«ویرانی بخشی از مسیر است. بسوز، تا دوباره متولد شوی.»
اما سیاست و جامعه، آتشِ اسطوره نیست. در واقعیت، آنچه «سوختن» نامیده می‌شود، فروپاشی نهادهایی است که تاسیس آن‌ها با دشواری‌های بسیار ممکن شده است، مرگ و مهاجرت انسان‌های بی‌گناهی است که هرگز روی آرامش ندیدند! هیچ باززایی ققنوس‌واری (حتی اگر ممکن باشد)، داغ عزیز از دست‌دادن، فرزندِ بی‌خانمان، یا نسلی که فرصت زیستن نداشته را جبران نمی‌کند.
از همین‌رو، استعاره‌هایی چون ققنوس، تبدیل به ابزار بی‌صدا کردن خشم عمومی، توجیه سیاست‌های ویرانگر، و تسکین ساختگی وجدان تاریخی ما شده‌اند.
در جهان واقعی، صلح از دل خاکستر بیرون نمی‌آید. آرامش، زاده‌ی گفتگو، عدالت، مسئولیت‌پذیری و پرهیز از ویرانی است، نه تکرار آن.
باید از خود بپرسیم:
آیا واقعاً چاره‌ای جز سوختن داریم، یا این، تنها روایتی است که به ما آموخته‌اند تا زخم‌های عمیقی را که نتیجه نابخردی و بلاهت حاکمان است، تحمل کنیم؟

حقیقت امر آنجاست که ایران هویتی گروگان‌گرفته شده است، نتیجه جنگ برای ایران احتمالاً تفاوتی ایجاد نکند، ما در قعر بودیم و احتمالاً همچنان در قعر می‌مانیم.

ملتی که بازیچه دست پروپاگاندای داخلی و نیروهای ثالث خارجی هستند هیچ راهی برای رستگاری ندارند.
June 15, 2025 806 10