بخشهایی از نامه تکان دهنده رهبر یکی از قبایل سرخپوستان.. امیدوارم این نامه همه ما را به فکر وا دارد..
چگونه انسان می تواند آسمان را بخرد و یا بفروشد یا این که گرمای زمین را؟ اینگونه تصورات برای ما ناآشنا و غریبه اند.
وقتی که ما مالک طراوت هوا و شفافیت آب نیستیم، شما چگونه می توانید آن را از ما بخرید؟
هر گوشه ای از این سرزمین برای من مقدس است. هر برگ درخشان کاج سوزنی، هر ساحل ماسه ای، هر مه در جنگل های تاریک، هر شعاع نورانی که از بالای برگ درختان می تابد و هر وزوز حشرات در تفکرات و تجربیات مردم من مقدس است. شیره ای که در رگهای درختان جاری است، حامل خاطراتی از مردان سرخ است.
ما بخشی از زمین هستیم و او بخشی از ماست. گل های خوشبو خواهران ما هستند. آهوان، اسب و عقاب بزرگ، برادران ما. صخره های بلند، سبزه زاران پرآب، گرمای وجود انسان ها و اسبان کوتاه قامت همه از خانواده مشابهی هستند.
ما به پیشنهاد شما درباره خرید سرزمینمان می اندیشیم. اما این ساده نخواهد بود زیرا این سرزمین برای ما مقدس است. ما از وجود این جنگل ها شاد می شویم. من نمی دانم، شیوه ما و شما متفاوت اند.
ما می دانیم که مرد سفید روش ما را نمی فهمد. این بخش از زمین برای او مانند هر بخش دیگری است. زیرا که او غریبه است. زمین برادر او نیست. هنگامی که او زمینی را تصرف کرد، بازهم پیش می تازد. او گورهای پدرانش را پشت سر می گذارد و توجهی نمی کند. او - مرد سفید- با مادرش، زمین و برادرش، آسمان، چنان رفتار می کند، که گویی آنان اشیای قابل خرید یا غارتند. اشتهای سیری ناپذیر او زمین را خواهد بلعید. من نمی دانم، روش های ما و شما متفاوت اند. دورنمای شهرهای شما، چشم های مرد سرخ را آزار می دهد. در شهرهای سفیدها آرامش وجود ندارد تنها دلیلش شاید این باشد که من تربیت شده و رام نیستم و نمی فهمم.
گویی نغمه های خوش گوش های ما را آزار می دهد. زمانی که انسان نمی تواند نغمه پرندگان و یا نزاع قورباغه ها را در شبانگاهان مرداب بشنود، زندگی چه معنایی دارد. من یک سرخ پوست هستم و این را نمی فهمم. سرخ پوست به لطافت زمزمه باد عشق می ورزد، بادی که سطح آب برکه را نوازش می دهد.
سرخ پوست به بوی خوش باد عشق می ورزد، بادی که زیر باران نیمروزی مطهر شده و یا از عطر وجود درختان کاج سنگین شده است. اما اگر ما سرزمینمان را به شما فروختیم، نباید فراموش کنید: که هوا برای ما قیمتی و با ارزش است. که هوا روحش را با هر زندگی که حاوی اوست تقسیم می کند. باد نخستین تنفس را در جان پدران ما دمید و هم او بود که به مشایعت آخرین بازدم آنان آمد.
من مردی رام نشده هستم که شیوه دیگری نمی شناسد. هزار بوفالوی متلاشی شده دیده ایم که نتیجه گلوله باران مرد سفید از یک قطار در حال حرکت بوده است. بوفالویی که ما آن را تنها برای این که زنده بمانیم، شکار می کنیم.
انسان بدون حیوان چیست؟
اگر حیوانات نبودند بشر نیز در منتهای انزوای روحش می مرد. تمامی حوادثی که در مورد حیوانات رخ می دهد، به زودی گریبان بشر را نیز خواهد گرفت. زیرا همه اشیاء و موجودات در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگرند. هرچیز که بر زمین روا شود، بر پسران زمین نیز روا خواهد شد.
شما باید به فرزندانتان بیاموزید که زمین زیر پایشان خاکستر اجداد ماست. برای آن که حرمت زمین را بشناسند، به آنان بگویید که زمین سرشار از ارواح نسل های پیشین ماست. ما می دانیم که زمین متعلق به انسان ها نیست، این انسان است که به زمین تعلق دارد. این را نیز می دانیم تمامی اشیاء موجودات، در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگرند مانند خون که وجه اشتراک خانواده است. عالم هستی کلیت واحدی است.
💠کانال خودشناسی،ریکی و آرامش💠
https://telegram.me/joinchat/BgMY1jwYYSAbF8wRKLe2Cg