` از آن پس، خـانه دیگر همان خانه نبود؛ هر گوشهاش چیزی از تو را در خود پنهان کرده بود و هر بار که چشم میگرداندم، دلم چیزی را به یاد میآورد که نمیبایست.
روزهـا میگذشتند، اما من در همان شامِ رفتــنت مانده بودم؛ گویی زمان برای همه پیـش میرفت و سهمِ مـن از آن، تنها چشم بهراهیِ بیپـایانی بود که هر شب در تاریکیِ اتاق، بیـدار میماند..
Forwarded from𝗕𝗲𝗹𝗶𝗻𝗮𝘆.
September 2, 2026 13