که دوستداشتنِ من، مدلِ دوستداشتنِ من باشد، که فرق داشتهباشد با دوستداشتنِ دیگران.. چنان رودخانهای که میانِ سنگها میلغزد، مسیرِ خودش را پیدا میکند و هیچ آبی دیگر را تکرار نمیکند. که کلماتم، همان کلماتِ عاشقانهٔ من باشد.. مثل برگهای پاییزی که در باد میرقصند، صدا دارند و رنگ، و در هیچ برگی دیگر تکرار نمیشوند، ابرازِ احساساتم، نازکشیدنهایم، قربانصدقههایم، چون نورِ صبحگاهی که از پنجرهای نیمهباز میتابد، گرم و ملایم، و روی دیوارهای قلبِ تو نقش میبندد. توجههایم، بوسیدنهایم، مراقبتهایم، حمایتهایم، مثل نسیمی باشد که از لابهلای شاخهها میگذرد و تنها یک گل را میلرزاند. نگاههایم، تعریفهایم، نوازشهایم، و حتی مسخکردنهایم، همه و همه رنگ و طعمی دیگر داشته باشد، صدایی دیگر، نوری دیگر، که فقط برای توست و تنها در حضورِ تو معنا مییابد، چنانکه باد وقتی از میانِ درختان میگذرد، تنها به یک برگ تعلق دارد، چنانکه شبنمِ روی شاخههای خیس، فقط بر گلهای خاموش مینشیند، چنانکه ستارهها در سکوتِ آسمان، تنها یک مسیرِ نور برای نگاهِ تو میسازند، چنانکه صداهای دور، وقتی به درونِ سکوتِ تو میرسند، تنها برای تو معنی پیدا میکنند، چنانکه زمان، وقتی با توست، خم میشود و نفسهایش با نفسهای تو یکی میشود، و جهان، با تمام هیاهویش، تنها یک صدا دارد، صدای تو، که همهٔ حواسِ مرا به خود میکشاند، و من، در این همه، فقط برای تو، فقط با تو هستم، چنانکه آینهها هم، وقتی نگاهِ تو را بازتاب میکنند، تنها به تصویرِ تو تعلق دارند. و من، هنوز در روشناییِ همین آینهها میمانم، حتی اگر کنارم نباشی.
که دوستداشتنِ من، مدلِ دوستداشتنِ من باشد، که فرق داشتهباشد با… — 𓇚 کــٰــافه نِـــــلاٰ 𓇚 — TG.ME
August 20, 2025 228 5