نعلبندیان یک روز از خواب بیدار شد، هرچه قرص داشت خورد، و روی پاکتِ… — 𓇚 کــٰــافه نِـــــلاٰ 𓇚 — TG.ME

‏نعلبندیان یک روز از خواب بیدار شد، هرچه قرص داشت خورد، و روی پاکتِ سیگارش نوشت: «امیدوارم امروز و فردا کسی به‌سراغم نیاید.» و خودش را کُشت. نه آن روز و نه فردای آن روز، هیچ‌کس به سراغش نیامد. نه اتفاقِ عجیبی افتاد، نه کسی به‌وقت رسید. نه تلفنی زنگ خورد، نه حتی اشتباهی در زدند. همه‌چیز همان‌قدر معمولی گذشت که همیشه می‌گذرد؛ فقط یک نفر دیگر نبود. می‌دانی؟ دردِ نعلبندیان مرگ نبود، همان دو روزِ لعنتی بود که هیچ‌کس به سراغش نیامد. و من، خیلی‌وقت است دارم آن دو روز را زندگی می‌کنم، بدونِ قرص، بدونِ پاکتِ سیگار، اما با همان جمله‌ روی زبانم: «امیدوارم امروز و فردا کسی به‌سراغم نیاید..». نه که واقعاً امیدوار باشم. نه. فقط می‌خواستم اگر نیامدی، لااقل بگویم: من گفته بودم.

July 29, 2025 282 4