یه چیزی که من رو خیلی به کتاب "تکه هایی از یک کل منسجم" علاقهمند میکنه، تعاریف منحصربهفرد و نوی پونه مقیمی از بعضی واژه هاست. اینجا صمیمیت رو تعریف کرد. چند صفحه قبل درمورد "آرامش"صحبت میکرد. به قول پونه، آرامش یک احساس نیست، بلکه یک شرایط یا وضعیته. در واقع آرامش همون فاصله بین تجربه دو احساس متوالی هست. بابت همین هم خیلی کوتاهه، چون آدمی نمیتونه مدت زیادی از تجربه احساسات در امان بمونه. به آخرین تایمی که آرامش رو تجربه کردین فکر کنین، اصلا احساسی در اون نهفته بود؟ با این اوصاف، همونطور که پونه هم میگه، آرزوی به آرامش رسیدن کنار معشوق یه آرزوی محال و مضحکه. یک فرد عاشق، هرگز نمیتونه کنار معشوق آرامش داشته باشه. علاوه بر این، گاهی میشنوم میگیم: «فلانی زندگی پر آرامشی داره یا زندگیش در آرامشه.» دلیل این هم برمیگرده به کم چالش تر بودن زندگی برخی نسبت به برخی دیگه. هر چقدر چالش ها و فراز و نشیب ها توی زندگی کمتر باشه، طبیعتا تغییر فاز ما هم از یک احساس به احساس متفاوت دیگه کمتره. موضوع اینجاست، که من فکر نمیکنم آدم بتونه آرامش طولانی رو تحمل کنه. حتی کوتاه مدتش رو هم. خیلی زود خودش خودجوش چالش و دغدغه میتراشه.
MultiMuse: post #3170 — TG.ME
July 10, 2025 419 1

