عمیق ترین زخم ها رو همیشه از نزدیک ترین آدم های توی زندگیم خوردم. تن و روح و روان من پره از رد زخم ها و خراش هایی که تو نزدیک ترین فاصلهی ممکن، خورده شدند. خلا های توی زندگیم با حذف آدم هایی پر میشه، که منِ اکنون و اکنون زندگیم رو ساخته بودن. دارم از وجودِ آدم هایی فرار میکنم که به وجود اومدنم رو بهشون مدیونم. شما تصور کنین، یه درخت میخواد از محل استقرار خودش بِکَنه و بره. ریشه هاش رو جا بذاره و فقط بره. میتونه بازم همون درخت سابق بشه؟ میتونه دوباره همونقدر عمیق ریشه بدوونه؟ منم یه درختم. میدونم تهش به هر حال نابودیه. ترجیح میدم خودخواسته نابود بشم تا نقش یک مقتولِ یا قربانی رو به دوش بکشم.
July 14, 2025 794 1