پدرم سی و سه سال دبیر فیزیک دبیرستان بود. او کتابخانه نسبتا بزرگی… — مراجعه — TG.ME

پدرم سی و سه سال دبیر فیزیک دبیرستان بود. او کتابخانه نسبتا بزرگی داشت. کتاب‌هایش یا در مورد فیزیک و تدریس فیزیک بودند یا رنگ‌ولعاب ادبی داشتند. شاید یک علت ادبیاتی شدنم همان نیمه ادبی کتابخانه ایشان بود.
نمی‌دانم اسم کَشکول را شنیده‌اید یا نه. کشکول‌ها کتاب‌های جُنگ‌مانندی هستند که در آن‌ها شعرها و نثرهای مورد علاقه یک عالِم دین یا درویش گردآوری شده است. وقتی یک کشکول را می‌خوانید انگار پای منبر نشسته‌اید. کشکول از هر دری برایتان سخن می‌گوید. قصه و حکایت دارد؛ حدیث و روایت دارد؛ لطیفه و طنز دارد؛ فائده و نکته دارد و همه این‌ها را طوری پشت سر هم برایتان ردیف می‌کند که به هیچ عنوان احساس خستگی و دل‌زدگی نمی‌کنید. خلاصه که یکی از سرگرمی‌های کودکی من مطالعه کشکول‌های کتابخانه پدرم بود.
یادم هست نام «ادیب بیضایی» را برای اولین بار در یکی از این کشکول‌ها دیدم؛ او نقیضه‌ای بر غزل «دل می‌رود ز دستم...»ِ حافظ سروده بود. محتوای شعرش در مورد پرخوری بود؛ دو بیتش را هنوز یادم مانده که می‌گفت:
پرخواری من و یار از خلق بود مخفی
دردا که راز پنهان، خواهد شد آشکارا
...
بیضایی از خورش‌ها مشتاق قرمه‌سبزی‌ست
گر تو نمی‌پسندی تغییر دِه غذا را !
بعدها دانستم ادیب بیضایی شاعر شهیر اواخر دوره قاجار بوده است و شعرهای بیشتری از او خواندم. همین چند روز پیش هم فهمیدم او عموی بهرام بیضایی، کارگردان تازه‌درگذشته سینمای ایران نیز هست.

https://t.me/moraje_e
Telegram
مراجعه
احوال افکار اشعار مجتبی فدایی @mimfe1
February 17, 2026 615 4