در شهر نهاوند، خیابان تلاش معروف است به بازارهای شلوغ لوازم آشپرخانه. در این شهر اگر کسی برای خانهاش کاسهبشقاب یا کفگیرملاقه بخواهد باید به خیابان تلاش برود. بعدازظهرها، ترافیک شدیدی در خیابان اصلی و کوچهپسکوچهها حاکم است. زن و شوهرها دست در دست هم از این پیادهرو به آن یکی میروند تا خریدشان را به انجام برسانند. از قضا، خانه مورد نظر ما در خیابان تلاش است. تلاش دوازده، پلاک هشت، طبقه سوم. منزل آقای قدسی.
طبقه سوم، آن غروب، لبریز از صداهای ناهنجار بود. دعوای آن روز، ریشه در چند هفته گذشته داشت. آقا و خانم قدسی، داشتند به هم میپریدند و بچهها بدشان نمیآمد نیشگونی از هم بگیرند و به تشنج خانه دامن بزنند. ناسزاهای آبدار از در و پنجره آپارتمان بیرون میزد و همسایهها را از نابسامانی خانواده باخبر میکرد. خلاصه که آن روز، خانه قدسیها شاهد وضع نامطلوبی بود که هیچ شهروندی آرزویش را ندارد.
اما یک صدا همه چیز را عوض کرد. صدای زنگ در. زوج میانسالی پشت در بودند. آنها برای خرید ست سهتایی دمکُنی، از این محله سر درآورده بودند. به پیشنهاد زن، تصمیم گرفتند حالا که نزدیک خانه فامیل دورشان هستند سری به آنها بزنند. پس پلاستیک خریدشان را گذاشتد روی صندلی عقب ماشین و از تلاش سه تا تلاش دوازده را پیاده آمدند. غافل از اینکه خانه میزبانشان آن روز تعریفی ندارد !
نمیشود گفت بینقص بودند؛ اما خانواده قدسی آن روز یکی از میزبانیهای خوبشان را تجربه کردند. به کل، دعوا و ناراحتی نیم ساعت قبل را کنار گذاشتند و دست به دست هم دادند تا مهمانها با نارضایتی از در بیرون نروند. برایشان چای و میوه آوردند و حتی اصرارشان کردند که برای شام بمانند. وقتی مهمانها رفتند، هرکس در سکوت به کاری مشغول شد و جوّ خانه به حالت قبل برنگشت.
ما ایرانیها مهماندوست و مهماننواز هستیم. در سختترین شرایط اقتصادی و روانی، اگر مهمانی پا به خانهمان بگذارد با او با ملاطفت و سخاوت برخورد میکنیم. جالب است بدانید حضرت مولانا در دفتر پنجم مثنوی، ذهن انسان را به خانه و افکار را به مهمان تشبیه میکند. مولوی میگوید نباید در مواجهه با افکاری که به خانه ذهنمان میآیند سختگیر و عصبانی باشیم. از ما میخواهد همانطور که خوشبرخوردی با مهمان را فرض میدانیم با افکارمان نیز با رضایت و به قول خودش «غریبنوازی» برخورد کنیم. اگر فکری به سرمان زد به او لبخند بزنیم. در مقابل ذهنمان، در مقابل خودمان، عبوس نباشیم. افکارمان را دوست داشته باشیم و بدانیم هرچه باشند رفتنی هستند و باید فرصتِ با آنها بودن را قدر بدانیم :
هست مهمانخانه این تن ای جوان
هر صباحی ضیفِ نو آید دوان
هرچه آید از جهان غیبوش
در دلت ضیف است او را دار خوش
گمان من این است که اگر از همین امروز تصمیم بگیرید به افکارتان لبخند بزنید زندگی شیرینتری خواهید داشت. بگذارید ذهنیات شما بیایند و بروند و وقتی میروند خاطره خوبی از شما داشته باشند. آنها، درست مثل مهمان، همیشگی نیستند پس نگذارید حالتان را بد کنند؛ حتی اگر دیدارشان شما را یاد خاطرات خوبی نمیاندازد.
https://t.me/moraje_e
Telegram
مراجعه
احوال
افکار
اشعار
مجتبی فدایی
@mimfe1

July 22, 2026 249 2