#مسمط (نیم اول)
لَمَعات وجههی ذوالمِنَن نَه مشعشع آمدی از قِدم
طلعات هستی ماخَلَق نه ملمّع آمدی از عدم
نه شموس حکمت و معرفت ز بروج عِلم زدی عَلَم
نه ز عرش و فرش نشان بُدی، نه ز لوح و کرسی و از قلم
ز نهان اگر نشدی عیان جلوات ذات محمّدی
هله آن مشیّت ذات حق که جهان ظهور مشیّتش
صوَرِ عوالم کُنفکان همه از بدایع حکمتش
ملکوتِ موت و حیات را متصرّف آمده قدرتش
نرسد به دولت زندگی مگر آنکه مُرد به دولتش
که به هستی آمده نیستی ز تجلّیات محمّدی
به جلال حق که نبرده پی احدی به حقّ جلال او!
ملکوتیان، جبروتیان، شده محو و مات جمال او
چو ورای عقل بشر بوَد درجات عقل و کمال او
منِ بیزبان چه بیان کنم حسنات خُلق و خصال او؟
"خُلُقٍ عظیم" بیان کند خبر صفات محمّدی
هله آن کتاب حکیم حق که مدوّن آمده مِن لَدُن
شده سیرِ اَبحُر سبعه را کلمات مُتقَنهاش سُفُن
ز بیان او شده مرتفَع درجات معرفت و مُدُن
صفحات هندسهی جهان که منقّش است به کلکِ "کُن"
بوَد این صنیعهی مجملی ز مفصّلات محمّدی
چو حیات هر دو جهان بوَد جلوات پرتو ذات او
به جهان و هرچه نظر کنم، نگرم به اسم و صفات او
بلی، آنکه عاشق او شود، به حیاتِ اوست ممات او
بود این حیات و ممات ما چو دو جلوه از جلوات او
من و عشق موت، که موت من بُوَد از حیات محمّدی
چو کمال معجزه آن بوَد که تو را ز مرگ رها کند
ز خدات، صِرف بقا دهد؛ ز خودیت، محضِ فنا کند
جَذَبات حق دل بنده را ز شئون خلق جدا کند
چو ثبات معجز احمدی همه نفیِ غیرِ خدا کند
عدم است معجز انبیا بَرِ معجزات محمّدی
چو قلم به لوح کریم زد رقم از بیان ظهور او
کلماتِ وردِ فرشته شد همه داسِتان ظهور او
بوَد این دفاتر انبیا همه در نشان ظهور او
پس از او به عترت او نگر تو در آسمان ظهور او
چو شموس لامعه هر یکی شده بیّنات محمّدی
لَمَعات عرش از آن بوَد که فروغ بُرده ز طلعتش
درجات کرسی از آن بود که خضوع کرده به رفعتش
فلک و کواکب و اختران همه از اَیادی قدرتش
شب و روز، آیتِ مهر و مَه چو برند سجده به تربتش
دو ملمّعند به روز و شب ز ملمّعات محمّدی
چو مقام غیب پیمبران بود از شهودِ شهود او
احدی نیافت ز انبیا درجات قرب و صعود او
ز وجود بهره نبُرد کس، مگر از مَطالع جود او
ز تعيّنات جهانیان چو مقدّس است وجود او
بود این وجود جهانیان ز تعیّنات محمّدی
ز وجود خلقْ وجود او چو سبق گرفت به نور حق
ز تقدّم آمده نور او به ظهور "اوّلُ ماخَلَق"
به طفیل او همه خلق شد اَرَضین و کرسی و نُه طبق
چو بود مقام وجود او به وجود، اوّلُ مَن سَبَق
همهکائنات، حیاتشان بوَد التفات محمّدی
ز محلّ فَرقْ چو ما نشد به مقام جمع، وصول او
که نبود غیر خدا کسی به خروج او، به دخول او
بلی، آنکه عارف حق شود، چه صعود او، چه نزول او
به شب عروج که وعده شد به لقای دوست، قبول او
خبر خداست به ماخَلَق ز مشاهَدات محمّدی
Marsiat
فتح الله قدسی
#فؤاد_کرمانی
