#غزل
در جان چو کرده منزل جانان ما محمد
صد در گشاده در دل از جان ما محمد
ما بلبلیم و نالان در گلسِتان احمد
ما لؤلوئیم و مرجان، عمّان ما محمد
مستغرق گناهیم، هرچند عذرخواهیم
پژمرده چون گیاهیم، باران ما محمد
از درد زخم عصیان ما را چه غم؟ چو سازد
از مرهم شفاعت درمان ما محمد
امروز خون عاشق در عشق اگر پدر شد
فردا ز دوست خواهد تاوان ما محمد
ما طالب خداییم، بر دین مصطفاییم
بر درگهش گداییم، سلطان ما محمد
از امّتان دیگر ما آمدیم بر سر
وآن را که نیست باور، برهان ما محمد
ای آب و گل! سرودی، وِای جان و دل! درودی
تا بشنود به یثرب افغان ما محمد
در باغ و بوستانم دیگر مخوان «معینی»
باغم بس است قرآن، بستان ما محمد
Marsiat
خواجه معینالدین حسن سَجزی
#چشتی_هروی
