شهی که بگذرد از نُه سپهر افسر او
اگر غلام علی نیست، خاک بر سر او
علیّ عادل والا، امیر عرشجناب
که هست خسروِ خاور کمینهچاکر او
در مدینهی علم، آنکه از کمال شرف
فتادهاند سران همچو خاک بر در او
ز قید خسروی هر دو کون آزاده است
کسی که از دل و جان شد غلام قنبر او
محبت شه مردان مجو ز بیپدری
که دست غیر گرفتهست پای مادر او
شها! غلامِ تو «بیرم» گر از محبت تو
شدهست سلطنتِ ظاهری میسر او،
ولی به خاک درت چون رخ نیاز نسود
از آن چه سود که بر چرخ سود افسر او؟
Marsiat
#بیرمخان_هندی

