خیلی با خودم فکر کردم که این حرفها رو اینجا بگم یا نه اما حقیقت اینه که خیلی وقته احساس میکنم اونطوری که قبلا زندگی رو لمس میکردم دیگه قادر به انجام دادنش نیستم. احساس میکنم اونقدری افکار داخل سرم زیاد و پراکنده شدن که عین یه غبار خیلی سنگین نشستن روی روحم و نمیذارن دستم درست به احساساتی که یهروزی خیلی شفاف و واضح بودن برسه.
روزها دارن طوری پیش میرن که نه اونقدری درگیر افکارم هستم که نتونم درست زندگی کنم و نه اونقدر روشون کنترل دارم که بتونم هرموقع که خواستم از انجام دادن کارهای موردعلاقهم عین قبلا لذت ببرم. آره هنوزهم عاشق کتاب خوندن هستم اما بعد از ده صفحه خوندن حواسم هی پرت افکارم میشه، آره هنوزهم وقتی با آدمهای موردعلاقهم وقت میگذرونم خیلی بهم خوش میگذره ولی بعد که برمیگردم خونه میرم تو خودم، آره هنوز هم عاشق انجام دادن خیلی کارها هستم اما خیلی زود از انجام دادنشون خسته میشم.
یهچیزی هست که مدام داره جلوم رو میگیره و نمیذاره اونطوری که توی ذهنم هست زندگی کنم و برنامههای توی ذهنم رو عملی کنم و همهشون رو دارم میاندازم برای فردا و فردا و فردا و منتظر موقعیت مناسبم، شاید افکار نامرتب توی سرم باشه شاید یه انرژی منفی خیلی بزرگ باشه که نمیدونم داره از کجا میاد شاید جوابش خیلی سادهتر باشه اونهم اینکه ذهن و روحم خستهست و نیاز به یه استراحت خوب داره! بههرحال هرچیزی که هست باید سریعا بهش رسیدگی بشه چون دیگه صبر کردن برای بهتر شدن بسه و باید خودم دست بهکار بشم!!
راستش تایم خیلی زیادی از تابستون نمونده اما بهنظرم برای بهتر شدن خیلی هم کافیه! دوست دارم تو این تایم باقی مونده یهکم کمتر به خودم سخت بگیرم ولی در عین حال سعی کنم کارهایی که میخواستم انجام بدم ولی به دلایل مختلف تاالان عقب انداخته بودم رو انجام بدم و خیلی کارهای جالب دیگه که در مسیر انجام دادنشون بتونم افکار توی سرم رو مرتب کنم و احساساتم و تمرکزم رو نسبت به زندگی و کارهایی که میکنم پررنگتر کنم!
در راستای رسیدن به چیزی توی ذهنم هست نیاز دارم حداقل چندروزی از فضای مجازی فاصله بگیرم و بیشتر تو دنیای واقعی زندگی کنم و حضوری با آدمها وقت بگذرونم و شاید بتونم بیشتر با خودم هم وقت بگذرونم و به اون ورژنی از خودم که دوست دارم نزدیکتر بشم!
انسانهای زیبا، کلی مراقب خودتون باشید! با خبرهای خیلی جالب برمیگردم و زودی میبینمتون!!🌟






