یه وقتایی وسط لگو درست کردن، یهو یه چیزی پیش میاد و میزت تکون میخوره. همهی تیکهها هنوز همونجان، ولی دیگه نمیدونی کدومشون قرار بود کجا برن.
زندگی هم بعضی وقتا همین شکلی میشه. مدتها وقت میذاری تا کارات، برنامههات، آدما و چیزایی که دوست داری رو کنار هم بچینی، بعد یهو میبینی چندتا تیکه از جاشون دراومده و خودتم حوصله نداری دوباره بچینیشون.
شاید لازم نباشه همون لحظه درستش کنی میتونی یه مدت ولش کنی، بعد که برگشتی سراغش، دوباره از همونجایی که مونده ادامه بدی.




