نکتهای جالب برای توجه. بخوانید:
شاید بپرسید اگر اتصال به خدا افراد را در برابر مغاک محافظت میکند، چرا بیشتر نشانههای جنون حول روابط خاص با خدا و حتى هذيان خدا بودن میچرخد. مشکل این پرسش در آن است که از نشانهها صحبت میکند و ما را به دیدگاه تشخیصی و پزشکی بر میگرداند، دیدگاهی که برای فهم معنی انسانی آنچه مشاهده میشود کافی نیست. به طور کلی افرادی که ادعا میکنند خدا هستند یا ارتباط ویژهای با قادر مطلق دارند به دنبال گره زدن ریسمانی هستند که پاره شده است. این موضوع را به خوبی در مورد گریس در فصل اول دیدیم این به اصطلاح هذیان، ارتباط از دست رفته با نیرویی زندگی بخش را بازآفرینی میکند و از این رو به عنوان تلاشی برای درآمدن از قعر مغاک قابل درک است. چنین نشانهها و علائمی که روان پزشکی علاقهمند است آنها را در نظامهای تشخیصی خود طبقهبندی کند، بیشتر تلاشی برای بازگشت از جنون به سلامت عقل است.من آمار دقیق ندارم، ولی فکر میکنم تو ایران بیشتر موارد اسکیزوفرنیهای مذهبی، قائل به امام زمان بودن و نهایتا پیامبر بودنند. اما گویا در جهان مسیحیت، بیشتر یا خدا شدن/هستن (عیسی) و یا خدارو حامل/باردارنند (مریم). این خودش مورد جالبیه که آموزهای دینی آنچنان تاثیر عمیقی تو هشیار و ناهشیار ما میذاره که حتی وقتی فرد مرز واقعیت و وهم هم برای میشکنه، اما باز از اون آموزهها نمیتونه عبور کنه.
مغاک جنون، جرج اتوود، ص ۵۸
البته این نکته کلیت نداره و به سطح آموزشهای دینی در کودکی و نوجوانی و میزان نسبت اون فرد با دین بستگی داره. و برای همینه که برای «همه»ی موارد اسکیزوفرنی این اتفاق نمیوفته.
الغرض دین لباس نیست که بشه عوضش کرد و یا دورش انداخت. دین پوست روی تنه که فارغ از مسائل معنوی، تو همین دنیا هم انسان بسیار بسیار باهاش درگیره.
.