فصل‌ سوم 𝐓𝐡𝐞 𝐇𝐮𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐃𝐢𝐚𝐫𝐢𝐞𝐬 😀قسمت نوزدهم اینکه توی… — Boom!! Pooh... — TG.ME

📖 فصل‌ سوم      𝐓𝐡𝐞 𝐇𝐮𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐃𝐢𝐚𝐫𝐢𝐞𝐬   
😀قسمت نوزدهم   اینکه توی سختی‌ها
😀 ورق ۶             دووم میاری، یعنی
😍تاریکی             هنوز امیدواری!...!          

🩸🩸🩸🩸🩸🩸🌟⚫️🩸🩸

سرِ تهیونگ به‌سمت شونه‌ش کج شد و با بهت فقط گفت: «هاه؟!»

- و منظورم فقط این‌دفعه نیست، تهیونگ. دفعه‌های بعدی هم که ببینمت، به‌هیچ‌عنوان بهت دست نمی‌زنم.

- یعنی دیگه باهام نمی‌خوابی؟

- ...

تهیونگ درحالی‌که فکر می‌کرد حرفِ جونگ‌کوک چقدر مسخره و احمقانه‌س، ناباورانه پوزخند زد و پرسید: «می‌تونی؟»

- امتحانم نکن.

بعداز مکثتی، همون‌طور که به چشم‌های تهیونگ خیره بود، ادامه داد: «هر حرکتی! کوچک‌ترین تکونی به دست‌ها و انگشت‌هات بدی، همون لحظه تمومش می‌کنم. مهم نیست از روی لجاجت باشه یا حواس‌پرتی؛ یا حتی رفلکسِ غیرارادیِ عضلات! تمومش می‌کنم!!»

سعی کرد خودش رو نبازه و نشون بده که رفتارِ جونگ‌کوک خیلی تأثیری روش نداشته. با لحنی که به‌سختی سعی می‌کرد عادی به‌نظر برسه گفت: «دومین بار؟»

- آره.

- چرا؟

- چون می‌دونم حتماً یه بار انجامش می‌دی که ببینی چی می‌شه.

تهیونگ ابروش رو بالا انداخت و پرسید: «چی می‌شه؟»

- هیچی. من همیشه اولین اشتباه رو می‌بخشم. دومی رو؟ هیچ‌وقت! چون دیگه اشتباه نیست، عمدی بوده!

نگاهش اون‌قدر تند و تیز شده بود که تهیونگ می‌دونست باید جدیش بگیره. با سرتق‌بازی سرش رو از مسیر رو از لب‌هایی که به‌سمت می‌اومدن دور کرد و گفت: «اگه بهم بگی کاری رو نکنم، اما انجامش بدم، دیگه اشتباه نبوده. همون اولین بار هم عمدی بوده، انتخاب بوده. پس همون اولین بار هم اشتباه به‌حساب نمی‌اد. در واقع اولین بار می‌شه دومین‌بار!»

لب‌های جونگ‌کوک،  ملایم کش اومدن و شکل یه نیشخند به خودش گرفتن. با همون حالت گفت: «تهیونگ... من می‌دونم که هروقت استرس داری پرحرف می‌شی. اگه زیر قولت نزنی و دستات رو تکون ندی، چیزی واسه نگرانی وجود نداره.»

تهیونگ آب دهنش رو قورت داد و برای اینکه بیشتر از این خودش رو لو نده، با دهن بسته و ابروهای گره‌خورده، به جونگ‌کوک زل زد.

قبل‌از اینکه لب‌های تهیونگ رو شکار کنه، چند ثانیه بهش خیره شد و بعد گفت: «و در مورد نظریه‌ت، فکر کن انقدر عاشق هستم که از همین اول می‌خوام بهت یه شانسِ دوم بدم.»

تهیونگ، اگرچه لب‌هاش بسته بود، اما یه صدا تو ذهنش داشت فریاد می‌زد: «نه! نه! وایسا! الان چی گفتی؟»

این بی‌انصافی بود! هنوز جملۀ جونگ‌کوک رو هضم نکرده بود و لب‌ها و دست‌هایی که بهش هجوم آورده بودن هم فرصتی بهش نمی‌دادن.

می‌خواست بازم بشنوه. دوباره و دوباره و دوباره اون جمله رو بشنوه. می‌خواست تو چشم‌های جونگ‌کوک نگاه کنه، وقتی اون جمله رو تکرار می‌کرد. می‌خواست فرصت داشته باشه آروم‌آروم باورش کنه. می‌خواست ازش لذت ببره... اما توی اون لحظه، تنها سهمش آشفتگی بود و حس معلق بودن بین زمین و هوا...

باشه! اگه این هم جزو خواسته‌ها جونگ‌کوک بود، انجامش می‌داد.

فقط دست‌هاش رو بالا نگه داره؟
باشه!
کار سختی نبود!

این اصلاً مشکل نبود. مشکلِ تهیونگ این بود که می‌خواست زودتر بفهمه جونگ‌کوک با این‌کارها و رفتارهای عجیب و جدید، می‌خواد تهش به چی برسه.

اما مسئله این بود که جونگ‌کوک بهش امون نمی‌داد تا به خودش بیاد. بهش امون نمی‌داد تا بفهمه چه خبره. بهش امون نمی‌داد تا مطمئن بشه درست شنیده؛ اون هم چیزی رو که مدت‌ها آرزوی شنیدنش رو داشت.

لعنتی! حتی بهش امون نمی‌داد بتونه درست نفس بکشه.

با حسِ خنکیِ ژل، و انگشتی که سعی می‌کرد به بدنش وارد شه، حواس و توانِ باقی‌مونده رو جمع کرد. فقط تونست اسمش رو به زبون بیاره قبل‌از اینکه بازدمش رو بیرون بده.

-  جونگ‌کوککک...

جونگ‌کوک حس می‌کرد مغزش تیر کشید. به صورت تهیونگ نگاه کرد و چند لحظه مبهوت موند. اسمش همیشه انقدر قشنگ بود؟ اسمش همیشه انقدر خوش‌آهنگ بود؟ خودش که قبلاً هیچ‌وقت متوجهش نشده بود؛ نه تا وقتی که اسمش از بین لب‌های تهیونگ بیرون نیومده بود.

الان که تهیونگ با رسیدن به حرف کاف، لب‌هاش رو نیمه‌بسته کرده و نفسِ لرزونش رو موسیقی‌وار از بینی بیرون داده بود، الان که برای ادای اسمش قفسۀ سینۀ تهیونگ، اون‌قدر خیره‌کننده پایین می‌رفت، جونگ‌کوک مطمئن بود زیباترین اسم دنیا رو داره.

و تو همون لحظه، تهیونگ، تازه متوجه شده بود حتی چند ثانیه دست‌هاش رو بی‌حرکت نگه داشتن، چقدر سخته. اونم وقتی که اون جمله رو شنیده، اونم وقتی جونگ‌کوک داره با اشتیاق نوازشش می‌کنه، اونم وقتی با تمام وجود می‌خواد به بدن جونگ‌کوک چنگ بزنه و اون رو بیشتر و بیشتر به خودش بفشاره. چشم‌هاش رو باز کرد، با همون لحنی که جونگ‌کوک رو دیوونه می‌کرد صداش کرد و خواهش‌وارانه گفت: «کوک... ببندشون... حداقل ببندشون...»



🌹🌹 Season 3: Ŧħɇ ĐȺɍꝁnɇss
           
➖➖➖➖➖➖➖➖

            
🦋𝓛𝓪𝓭𝔂𝓑𝓾𝓽𝓽𝓮𝓻𝓯𝓵𝔂ଓ♥️
30
April 2, 2025 543 2