فصل‌ سوم 𝐓𝐡𝐞 𝐇𝐮𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐃𝐢𝐚𝐫𝐢𝐞𝐬 😀قسمت هفدهم اینکه توی… — Boom!! Pooh... — TG.ME

📖 فصل‌ سوم      𝐓𝐡𝐞 𝐇𝐮𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐃𝐢𝐚𝐫𝐢𝐞𝐬   
😀قسمت هفدهم   اینکه توی سختی‌ها
😀 ورق ۴             دووم میاری، یعنی
😍تاریکی             هنوز امیدواری!...!          

🩸🩸🩸🩸🩸🩸🌟⚫️🩸🩸

تهیونگ سعی کرد توی اون شاخ‌وشونه کشیدنِ لفظی، کم نیاره. درحالی‌که به مرتب کردن یقۀ تیشرت جونگ‌کوک تظاهر می‌کرد، با لحن ملایمی گفت: «اینکه تو می‌ری و یادت می‌ره و من می‌مونم و همه‌چیز یادمه، قاعدتاً باید باعث بشه بخوای قبل‌از رفتن، یه چند تا خاطرۀ خوب بهم بدی که بهشون بچسبم. می‌دونی... یه چیزی که باعث بشه...»

- زیرآبی نری؟

تهیونگ بی‌خیال شونه بالا انداخت و گفت: «من نگفتمش.»

جونگ‌کوک دستِ اون رو از روی یقه‌ی خودش برداشت و با همون لحن تهیونگ گفت: «حواست به یه چیزی نیست! تو یادت نمی‌ره، ولی گذر زمان باعث می‌شه اثر حرف‌ها و رفتارهای آزاردهنده، کمتر بشه؛ اما من وقتی برمی‌گردم، انگار فقط چند ثانیه گذشته، همه‌چیز کاملاً واضح جلوی چشممه. تأثیر این حرفات... دقیقاً مثل همین الان و همین لحظه، یادم می‌مونه؛ مثل همۀ اتفاقای این چند روز. واسه همین، سری بعد که ببینمت، به همین اندازه عصبانی و ناراحتم.»

- هنوز ناراحتی؟

- چیزی عوض شده مگه؟

تهیونگ با افسوس نفسش رو بیرون داد و گفت: «در مورد اتفاقایی که قبل افتاد، بهت گفتم به من وقت بده. درستشون می‌کنم، اما الان... فقط می‌خواستم سر‌به‌سرت بذارم.»

جونگ‌کوک لحظه‌ای بعد، نیشخند زد و گفت: «هوم! منم فقط دارم سر‌به‌سرت می‌ذارم وقتی می‌گم من می‌رم و تو تا مدت‌ها می‌مونی تو خماری.»

- قبلنا انقدر علنی بدجنس نبودی!

- فکر کن الان دلیلشو دارم.

تهیونگ، با لب‌ولوچۀ آویزون‌شده، گفت: «ولی... من عمداً اذیتت نمی‌کنم.»

دستِ جونگ‌کوک بالا اومد و با لبۀ انگشتِ اشاره، چونه‌ش رو لمس کرد. با چهره‌ای که دیگه نیشخندی نداشت، گفت: «چرا، می‌کنی... اما غیراز اون، تو همه‌چیز رو کنترل می‌کنی، من فقط یه فضای دومتر در دومتری رو!»

آرنج‌های تهیونگ خم شد و سرش به‌طرف جونگ‌کوک اومد.

- مقصرش کیه؟

منتظر نموند تا باز جوابی از جونگ‌کوک بشنوه که مودش رو عوض کنه. سنگین دم گرفت و برای نزدیک کردن لب‌هاشون، پایین‌تنه‌ش رو روی ران جونگ‌کوک، جلو کشید. لمسی که عضوِ نیمه‌سخت‌شده‌ش حس کرد، باعث شد بی‌اختیار بازدمِ گرمش رو روی لب‌های جونگ‌کوک بیرون بده.

و جونگ‌کوک، می‌تونست حس کنه که این بار دهن تهیونگ، بوی تیز و خنکِ اوکالیپتوس می‌داد.

با یه دست پشتِ سر، و با دست دیگه‌ش شونۀ لباس جونگ‌کوک رو فشرد. بی‌توجه به لب‌های بی‌حرکت جونگ‌کوک، لب‌هاش رو برای بوسه‌ای که می‌خواست، تکون داد.

بی‌واکنش موندنِ جونگ‌کوک خیلی طول نکشید. هم‌زمان با حرکت آرومِ لب‌هاش انگشت‌هاش روی رانِ تهیونگ مشت شدن؛ لمسی که تهیونگِ بی‌طاقت رو مجبور به موج دادن کمرش برای نزدیک‌تر شدن کرد.

جونگ‌کوک تمام تلاشش رو می‌کرد تا خوددار و آروم بمونه. دستِ آزادش رو بالا آورد، روبانِ پاپیون‌شدۀ یقه و اولین دکمۀ پیرهن تهیونگ رو باز کرد، بعد انگشت‌هاش شروع به نوازش ترقوه و گردنش کردن.

تهیونگ دوباره پایین‌تنه‌ش رو روی ران جونگ‌کوک عقب کشید تا بتونه لب‌هاش رو روی گردن جونگ‌کوک بذاره. با بوسۀ اول، دستِ جونگ‌کوک به‌طرف باسنش رفت و دوباره اون رو به‌سمت خودش کشید.

لب‌های تهیونگ برای بیرون اومدنِ نالۀ آرومی از هم فاصله گرفتن، کمرش صاف شد و سرِ جونگ‌کوک رو به‌طرف گردن و سینۀ خودش کشید. مستِ بوسه‌های جونگ‌کوک، روی گردن و ترقوه‌ش، دوباره پایین‌تنه‌ش رو روی ران طرف مقابل حرکت داد؛ این بار با سرعت و فشار بیشتر.

جونگ‌کوک درحال باز کردنِ دکمۀ چهارم بود که حرکات و صدای خفه اما پر از شهوتِ تهیونگ، متوقفش کرد. حرارت بدن تهیونگ بالا رفته بود و صدای تپش‌های محکم قلبش رو به‌راحتی می‌شد شنید.

جونگ‌کوک، کنجکاو، کمی سرش رو فاصله داد تا بهتر بتونه تهیونگ و رفتار جدید و غیرمعمولش رو ببینه.

توی زمان کوتاهی، تهیونگ اون‌قدر تحریک شده بود که انگار رسماً جونگ‌کوک رو ندید گرفته بود. با هیجان، حرکتِ رفت‌وبرگشتِ پایین‌تنه‌ش روی ران جونگ‌کوک رو تکرار می‌کرد و نفس‌های نامنظمش کم‌کم شکلِ ناله‌های بلند به خودشون گرفته بودن.

هر دو دستش رو روی شونه‌های جونگ‌کوک گذاشته بود، پیرهن از شونه‌ش آویزون شده بود، سرش از لذت، کمی به عقب خم شده و بی‌پروا، همراه با ناله‌هاش، بدنش موج برمی‌داشت.

به چشمِ جونگ‌کوک، مردی که بین دست‌ها و روی بدنش، در اوج لذت بود، فقط یه جور می‌شد توصیف کرد: «یه الهۀ هوس‌برانگیز و بی‌همتا.»

چطوری تا حالا دیگران سعی نکرده بودن به دستش بیارن؟ دوروبری‌های تهیونگ، کور بودن؟! یا شاید وقتی تلاش‌هاشون به درِ بسته خورده بود، زود کنار کشیده بودن. احمق‌ها! چه می‌دونستن چی رو از دست دادن!



🌹🌹 Season 3: Ŧħɇ ĐȺɍꝁnɇss
           
➖➖➖➖➖➖➖➖

            
🦋𝓛𝓪𝓭𝔂𝓑𝓾𝓽𝓽𝓮𝓻𝓯𝓵𝔂ଓ♥️
28
March 20, 2025 140