نمی از سحاب رحمت به شکرانه باران پاییزی جنوب .. آن سال‌ها گاهی باران… — تاریخ ارجان و کهگیلویه — TG.ME

نمی از سحاب رحمت

به شکرانه باران پاییزی جنوب


.. آن سال‌ها گاهی باران زیاد می‌آمد؛ اوایل پاییز تا اواخر اسفند که ابرهای بهاری جنوب از راه می‌رسیدند، با رعد و برق و باد، و خانه‌های خشت و گلی روستا را زیر رگبار بی‌امان می‌گرفتند. گاهی سقف‌ها هم چکه می‌کرد و بچه‌های محبوس شده در چاردیواری اتاق‌ها کاری نداشتند جز اینکه جای کاسه‌های پر و خالی آب را عوض کنند.‌
گاهی "هفته بار" بود؛ یعنی چند روز پیاپی می‌بارید و آب از پوسته کاهگلی بام عبور می‌کرد و به بوریا می‌رسید... پدر شِنل سیاه‌رنگ شرکتی‌اش را به تن می‌کرد و از نردبام چوبی زمخت دست‌ساز خودش بالا می‌رفت و با پای برهنه سقف کاهگلی تنها اتاق نشیمن خانه را پاسای می‌کرد و ما کودکان بی‌قرار و کنجکاو، تاس مسی روی قالیچه و چکه‌های پی درپی آب را نظاره می‌کردیم تا واپسین قطره! آنگاه به حیاط دویده و با شوق داد می‌زدیم: "بند اومه، بند اومه ، دیه توک نیکنه! " و پدر پایین می‌آمد، شنل را به لنگه در چوبی می‌آویخت و در حالی که آب از نوک مژه‌ها و گوشه سبیل هایش می‌چکید، خیس و خندان پای علاء‌الدین می‌نشست و دست‌ها را به هم می‌مالید: " ای بر محمد سلوات، باور کن "مازه خانی"یَ هم اَو برد!!".
پدر خرسند بود و از بارانی که از کوه‌ها سرازیر می‌شد و دره‌ها را می‌انباشت و دشت‌ها را سیراب می‌کرد. از اینکه باران در بالادست، رودهای شور و شیرین "زهره" و "خیر آباد" را در تلاقی "حیدر‌کرار" به هم می رساند تا پس از عبور از دشت زیدون، بر یالِ طویل پلِ "سویره" سوار شود، خرسند بود. از ایستادن لب کمر "عسکری" و تماشای انبوه سیلابی که بوی گس نفت می‌داد و شُتُرک می‌انداخت و خروشان می‌رفت تا در دهانه هندیجان، دریا را هم پس بزند، خوشحال بود. همه خوشحال بودند؛ از اینکه آب انباشته در شیار شخم ها، قرار بود از ساقه ترد گندم های "پس‌کال"، بالا برود و نغمه "تخمی ده تخم" در گوش خوشه‌ها بخواند. همه خوشحال بودند، از این که بهار، تن گوسفندان "چم کرته" و "تل چگاه" و آنسوتر ، "لیراوی" و "بُنه ی سمیل" را پروار، مادیان ها را مست و گاوها را شیرافشان می‌کرد. خوشحال از اینکه مخمل سبز مراتع از "بند مرغ" تا "دِسلیمون"، در معرض بهاری‌ترین بادهای پیشِ رو خواهند رقصید و چوپان‌های "تیرتاجی" در حوالی "سور" ، نوای نیِ شبانی را با صدای زنگوله بزرگ پازنِ دوبُرِ نهاکش! همساز خواهند کرد...
سال پرباران سال خوب بود؛ باران در نگاه اهالی دهات، رحمت بی‌حساب بود و قطره‌قطره‌اش سزاوار هزار‌گونه شکر. نه اینکه خسارتش را به حساب نیاورند، نه! خسارت باران را به جان می‌خریدند و قدومش را بر سر چشم می‌نهادند؛ که چشمشان به آسمان دوخته و رزقشان به  ابرها گره خورده بود.
باران در نگاه انسان مانوس با طبیعت، "مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا"  بود.

اسفندماه ۱۳۹۸

#علمدارمتولی


توضیح:
شرح واژه‌ها و نام های محلی:
مازه: زمین نسبتا مسطح و مرتفع، مازه خانی:  بخشی از اراضی اطراف سردشت زیدون
دیه توک نیکنه: دیگه چکه نمی‌کند.
زهره و خیرآباد دو رود که از کهگیلویه سرچشمه گرفته و در پایین دست امامزاده حیدر کرار زیدون با هم تلاقی می‌کنند.
عسکری: نام دشتی کوچکی مشرف به رودخانه زهره و خیرآباد در زیدون
بندِمرغ نام قله‌ای کم ارتفاع در بلندی های پازنان از شمال مشرف به دشت بهبهان و از جنوب مشرف به زیدون
دسلیمون: "دژ سلیمان" روستایی و منطقه‌ای عشایرنشین در حوالی گچساران
تیرتاجی: طایفه‌ای از ایل بویراحمد که به دامداری معروفند.
سور: یا دره سور نام محلی حد واسط پازنان و گچساران که قشلاق عشایر بویراحمد است.
دوبُر نهاکش: پازنی بزرگ‌جثه که زنگوله بزرگی برگردن دارد و جلودار گله است.
گندم پس کال:  متضاد پیش کال‌، گندمی که در آخرین فرصت کشت می‌کارند به امید اینکه در زمان بارش های بهاری هنوز سبز قابل رشد باشد.
چم کرته، تل چگاه: از روستاهای زیدون بهبهان
بنه سمیل یا بنه اسماعیل: نام دهی در منطقه لیراوی بوشهر
سویره: نام‌ منطقه ای حد واسط زیدون بهبهان و امیدیه در کرانه شمالی رود زهره

@iranoilhistory

@kohgilo
Telegram
تاریخ و ادبیات نفت
ارتباط با ادمین: @Motevalli_a
November 15, 2025 434 2