نقدی کوتاه بر تاریخ نویسی عشایری
در تاریخنگاری مسلط معاصر ایران، سرکشیهای عشایری در دوره پهلوی اول و دوم نه تحلیل شدهاند و نه فهمیده؛ بلکه آگاهانه اسطورهسازی شدهاند. این روایتها، که ریشه در گفتمان ضدپهلوی و سنتهای چپگرای ضدمدرن دارند، هر برخورد دولت مرکزی با اقتدارهای ایلی را به «سرکوب جامعه» و هر واکنش عشیرهای را به «مقاومت مردمی» فروکاستهاند. چنین دوگانهسازی سادهلوحانهای، بیش از آنکه تاریخنگاری باشد، بازتولید پروپاگانداست. واقعیت تاریخی اما بسیار زمختتر از این روایتهای رمانتیک است. بخش مهمی از این سرکشیها تلاشی آشکار برای حفظ مناسباتی بود که بر امتیاز، خشونت، وفاداریهای خونی و نفی قانون استوار بودند. اقتدار خان ایلی، مالیاتگیری خودسرانه، کنترل راهها و سلاح، و سلطه موروثی بر جان و مال افراد ایل، در این روایتها یا حذف میشود یا با برچسبهایی چون «فرهنگ بومی» تطهیر میگردد. گویی هر نظمی که پیشامدرن باشد، خودبهخود اصیل و هر تلاشی برای دولتسازی، الزاماً استبدادی است. تاریخنگاری ایدئولوژیک معاصر، با نفی مطلق دولت مدرن، ناگزیر به تقدیس نیروهایی رسیده که در عمل، بزرگترین مانع تمرکز قدرت، قانونگرایی و شکلگیری دولت–ملت در ایران بودند. در این چارچوب، خشونت عشیرهای دیده نمیشود، اما اعمال حاکمیت دولت بهمثابه «جنایت» بازنمایی میگردد. این وارونگی مفهومی، نه تصادفی، بلکه نتیجه دشمنی نظری با مدرنیته سیاسی است. اسطورهسازی از سرکشیهای عشایری، نه فقط تحریف گذشته، بلکه خیانت به فهم تاریخ است. تا زمانی که میان مقاومت مترقی و مقاومت ارتجاعی تمایز گذاشته نشود، تاریخنگاری ایرانی همچنان اسیر پروپاگاندایی خواهد ماند که شکست پروژه مدرنسازی را فضیلت، و عقبماندگی را «اصالت» مینامد.
دی ماه ۱۴۰۴
#اردوانقرائتی
@kohgilo
January 6, 2026 479 2