۳/۳ به همین دلیل است که مبارزه بر سر ۳۵ یا ۴۰ ساعت، در ظاهر پیکاری… — كميته فعالين كارگرى - سوسياليستى — TG.ME

۳/۳
به همین دلیل است که مبارزه بر سر ۳۵ یا ۴۰ ساعت، در ظاهر پیکاری درباره‌ی «ساعت» است، اما در عمق خود نبردی درباره‌ی زمان کار اجتماعی است: چه مقدار از زندگی انسان باید تحت فرمان سرمایه قرار گیرد و چه مقدار از آن باید از منطق سود آزاد شود؟

و درست همین‌جا تجربه‌ی آلمان برای جنبش کارگری ایران نیز اهمیت پیدا می‌کند.

البته نباید میان وضعیت طبقه‌ی کارگر آلمانی و کارگر ایرانی قیاس مکانیکی برقرار کرد. جنبش کارگری آلمان از سنت طولانی شورایی، اتحادیه‌ای، قراردادهای جمعی، حقوق کار و اشکال نهادینه‌شده‌ای از چانه‌زنی برخوردار است که کارگر ایرانی از آنها محروم یا به‌شدت محدود شده است. اما تفاوت شرایط نباید ما را از دیدن منطق مشترک بازدارد.

در آلمان، به کارگر گفته می‌شود: صنعت در بحران است، هزینه نیروی کار بالاست، باید بیشتر کار کنی تا رقابت‌پذیری حفظ شود.

در ایران، بحران به شکل‌های دیگری بر زندگی کارگر فرود می‌آید: تورم، سقوط قدرت خرید، کاهش ارزش پول، ناامنی شغلی، دستمزدهای ناکافی، خصولتی‌سازی، تعطیلی واحدهای تولیدی و انتقال مداوم هزینه‌های بحران اقتصادی به زندگی مزدبگیران.

اشکال متفاوت هستند، اما منطق قابل شناسایی است: بحران در سطح سرمایه رخ می‌دهد و فشار آن به سطح بازتولید نیروی کار منتقل می‌شود.

این درسی است که جنبش کارگری ایران می‌تواند از تجربه‌ی آلمان بیآموزد؛ نه اینکه نسخه‌ی آلمان را کپی کند، بلکه اینکه بفهمد هیچ‌یک از دستاوردهای کارگری «طبیعی» یا «دائمی» نیستند. هفته‌ی کاری ۳۵ ساعته، مزد، تعطیلات، قرارداد جمعی و دیگر حقوق کار، همگی محصول توازن معینی از نیروهای اجتماعی‌اند. اگر این توازن تغییر کند، سرمایه تلاش خواهد کرد آنچه دیروز «حق» شناخته می‌شد، امروز «هزینه» و «امتیاز» معرفی کند.
از این‌رو، مسأله‌ی امروز کارگر آلمانی فقط دفاع از پنج ساعت کمتر کار نیست. مسأله، دفاع از این اصل است که بحران سرمایه نباید بهانه‌ای برای بازپس‌گیری دستاوردهای تاریخی کارگران شود.

و مسأله‌ی کارگر ایرانی نیز فقط مطالبه‌ی افزایش دستمزد نیست. مسأله این است که مناسباتی را به چالش بکشد که در آن، سود خصوصی است اما هنگام بحران، هزینه‌ها اجتماعی می‌شوند؛ در آن، تصمیم‌های مربوط به تولید و سرمایه‌گذاری در اختیار صاحبان سرمایه و مدیران است، اما هزینه‌ی شکست آنها بر دوش کسانی گذاشته می‌شود که چیزی جز نیروی کار خود برای فروش ندارند.

سرمایه‌داری همیشه بحران را به زبان اقتصاد بیان می‌کند: هزینه بالاست، بهره‌وری پایین است، رقابت دشوار شده، بازار تغییر کرده، باید انعطاف‌پذیرتر شد. اما وظیفه‌ی نقد مارکسی این است که پشت این زبان اقتصادی، رابطه‌ی اجتماعی و مناسبات قدرت را ببیند.

بنابراین پرسش اصلی امروز در آلمان این نیست که «آیا کارگر حاضر است پنج ساعت بیشتر کار کند؟» پرسش واقعی این است:
چرا هنگامی که سرمایه وارد بحران می‌شود، نخستین راه‌حل باید افزایش زمان کار و کاهش سهم کارگر باشد؟

و پرسش بنیادی‌تر از آن:
چرا باید کارگر برای نجات مناسباتی کار کند که ثمره‌ی کار او را به سرمایه تبدیل می‌کند؟

بحران صنعت آلمان واقعی است. اما کارگر آلمانی آن را ایجاد نکرده است. اگر شیوه‌ی انباشت سرمایه به بن‌بست رسیده، اگر سرمایه‌گذاری عقب مانده، اگر بازارهای جهانی تغییر کرده‌اند و اگر صنایع آلمان نیازمند بازسازی هستند، اینها مسائل سرمایه و سازمان اجتماعی تولیدند؛ نه گناه کارگر.
کارگر نباید تاوان بحرانی را بپردازد که در ایجاد آن تصمیم‌گیرنده نبوده است.

و شاید مهم‌تر از همه، نباید اجازه داد زبان «رقابت‌پذیری» چیزی را پنهان کند که در زیر آن جریان دارد: مبارزه بر سر اینکه ‌چه کسی صاحب زمان کار، چه کسی صاحب محصول کار و چه کسی صاحب حق تصمیم‌گیری درباره‌ی آینده تولید اجتماعی است.

در این نگرش، مبارزه بر سر ۳۵ ساعت یا ۴۰ ساعت فقط مبارزه بر سر پنج ساعت نیست.
مبارزه بر سر این است که آیا زمان زندگی انسان باید همچنان ماده‌ی خام انباشت سرمایه باشد، یا اینکه کار اجتماعی سرانجام بتواند در خدمت زندگی انسان قرار گیرد.

📌لینک منبع خبری:
German industry pushes to increase working week to 40 hours

#جنبش_کارگری
#خودسازمان‌یابی

به ما به‌پیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf
Telegram
كميته فعالين كارگرى - سوسياليستى
همراهیِ شما با کانال کمیته‌ی فعالین کارگری سوسیالیستی نیروی اصلیِ حرکت آن است. @kkfsf :به ما به‌پیوندید https://t.me/kkfsf
September 2, 2026 39 2