مسأله فقط این نیست که کارگر امروز حقوقش را دریافت نمیکند. وقتی دستمزد عقب میافتد، امکان بازتولید زندگی خانواده نیز آسیب میبیند. اجاره عقب میافتد، بدهی افزایش پیدا میکند، هزینه تحصیل فرزند دشوار میشود و اعضای دیگر خانواده ناچار میشوند برای جبران درآمد ازدسترفته وارد بازار کار شوند.
از اینرو، گزارشهای بندرعباس، چابهار و شوش مجموعهای از حوادث پراکنده نیستند. آنها نشانههای یک روند مشترکاند: کار هنوز برای اقتصاد ضروری است، اما مزد و امنیتی که باید امکان زندگی را فراهم کند، روزبهروز شکنندهتر میشود.
تلخترین نشانهی این وضعیت شاید تغییر سطح انتظار کارگران باشد. کارگری که پیشتر از گرمای طاقتفرسا، قرارداد موقت و دستمزد ناکافی شکایت داشت، اکنون ممکن است فقط آرزو کند دوباره همان شغل را به دست آورد. وقتی بازگشت به یک کار سخت و ناامن به رؤیای کارگر تبدیل میشود، میتوان فهمید که بحران تا چه اندازه عمیق شده است.
بندرعباس، چابهار و شوش هر سه یک واقعیت را پیش روی ما میگذارند: بحران زمانی از سطح اقتصاد عبور میکند و به بحران اجتماعی تبدیل میشود که کار دیگر نتواند زندگی را بازتولید کند. کارگران همچنان کار میکنند، اقتصاد همچنان به نیروی آنان نیاز دارد و ثروت همچنان تولید و جابهجا میشود؛ اما سهم آنان از این چرخه، در بسیاری موارد، مزد معوق، ناامنی شغلی، بدهی و سفرهای است که هر روز کوچکتر میشود.
به ما بهپیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf
Telegram
كميته فعالين كارگرى - سوسياليستى
همراهیِ شما با کانال کمیتهی فعالین کارگری سوسیالیستی نیروی اصلیِ حرکت آن است.
@kkfsf :به ما بهپیوندید
https://t.me/kkfsf

September 1, 2026 52