🕯 مدرسهٔ شفقت
بر سردرِ مدرسهٔ افلاطون نوشته بودند: «آنکه هندسه نمیداند، وارد نشود.»
جملهای که قرنها تکرار شده، و منطقش روشن است: برای ورود به فلسفه باید چیزی میدانستی. دانش، دروازه بود.
سالهاست فکر میکنم اگر بر سردرِ مدرسهٔ شفقت به خود هم چیزی مینوشتند، چه مینوشتند.
و هرچه بیشتر در این کار میمانم — با مراجعانم، با کارآموزانم، با خودم — بیشتر مطمئن میشوم که آن جمله باید دقیقاً وارونه باشد:
«آنکس که زخم دارد، وارد شود.»
آنجا شرطِ ورود، داشتنِ چیزی بود. اینجا شرطِ ورود، نداشتنش است. آنجا در به روی نادان بسته میشد؛ اینجا در به روی زخمخورده باز میشود.
و راستش را بخواهید، بیشترِ ما نه از مسیرِ کمال، که از دلِ شرم و پنهانبودن وارد این مسیر شدیم. کسی به شفقت به خود نمیرسد چون همهچیزش درست بوده؛ میرسد چون جایی از او شکسته و دیگر نتوانسته با خودش همانطور رفتار کند که تا حالا میکرد.
پس اگر امروز حس میکنی به اندازهٔ کافی «خوب» نیستی که وارد شوی — همین حس، بلیتِ ورودِ توست.
اینجا قرار نیست کاملتر شوی.
اینجا قرار است دیگر لازم نباشد خودت را پنهان کنی.






