🔴"اغلب به نام عشق می خواهیم دیگران را خرد و خمیر کنیم و به شکل دلخواه خود در آوریم، اما این عشق نیست، تملکی خودخواهانه است که به جای رهایی و آزادی، اسارت می آورد..."
خانم "کاترین پاندر" نویسندهی آمریکایی که خودش از صفر به صدِ زندگی رسیده، توی کتاب "از دولت عشق" به این مساله مهم پرداخته و این تلاش برای تغییر دادن شکل معشوق به دلخواه رو آغاز اضمحلال عشق حساب میکنه. چرا؟ چون که عشق غرق شدن در همون شکل تصویر شدهی معشوق هست و اولین لحظاتِ تلاش برای تغییر دادن، اولین لحظاتِ شنیدن صدای شکستن استخوانهای کالبد عشق تلقی میشه. یعنی به جای تعالی، ما وارد فاز تغییر برای به شکل دلخواه درآوردن شدیم و این یعنی عدول از خواستِ چشم اندازهای هنگامهی طلوع عشق...
در واقع ما با این کار، "هویت" طرف مقابل رو میکشیم تا جایگزینی از اون بسازیم که با معیارهای ما سازگار باشه!
در لحظه طلوع عشق، ما عاشقِ همون کسی میشیم که مقابل ماست، با تمام نقصها و ویژگیهاش. اما تضاد زمانی شروع میشه که ما تلاش میکنیم اون تصویر اولیه رو "ویرایش" کنیم. در واقع، خواستهی ما برای تغییر دادن معشوق، اعترافی هست به اینکه: "من عاشق تو نبودم، بلکه عاشق تصویری بودم که در ذهنم از تو ساختم و حالا میخوام تو رو به اون تصویر تبدیل کنم". بنای شروع اختلافات و آغاز پایانِ غزل در حال سرایش عاشقانه...
بنابراین معیار تداوم عشق رو نه در دیگری که در درون خودمون باید جستجو کنیم و دنبال بهانه نباشیم. به همین سادگی... چرا که تعالی و رشد در مسیری مشترک و بدون تحکم و الزام دیگری به تغییر بر اساس خواست ما به دست میاد.
درحقیقت اینجا به جای اینکه بپرسم "او چرا تغییر نمیکند؟"، باید بپرسم "من چرا نمیتوانم او را همانگونه که هست بپذیرم؟".
وقتی من مسئولیتِ پذیرش و تحملِ تفاوتها رو به عهده میگیرم، دیگه به دنبال بهانه برای سرزنش نمیگردم و غزل عشق، بدون اینکه وقفهای در اون ایجاد بشه به سرایش خودش ادامه میده.
به نظر میرسه عشق واقعی، نه در "اصلاح" دیگری، بلکه در "صبر و پذیرش" خویشتن در برابر تفاوتهای دیگری نهفته هست. این نگاه، نوعی "عرفانِ رابطهها"ست که در اون، عشق به جای اینکه زنجیری برای اسارت باشه، بالی برای پرواز هر دو طرف محسوب میشه...
#وحید_قرایی
#وکیل_دادگستری
@kermanvakil
8
6
2August 25, 2026 122 1