به عزیزان و دوستانم سلام میکنم، امیدوارم حال و احوالتان خوب باشد، دلتنگت شما هستم.
نگران نیستم که الان وقت نگرانی نیست. هرچه نگران بودم دیگر منقضی شده است، نگاه میکنم و امیدوارم خدای ایران نگهبان ایران باشد چه با من چه بی من.
چشم انتظار روزهای روشن هستم، دلیلی منطقی برایش ندارم، دلم گواه میدهد.
از احوال این روزها برایتان بگویم؛
برخلاف جنگ ۱۲ روزه ساختمان ما خالی نشده است، دست کم نیمی از همسایهها هستند. تعدادی از آنها با این عادت خو کردهاند که با هر صدای انفجار به پشت بام بیایند و این باعث شده همسایهای را که سالی به ماه هم نمیدیدم حالا روزی چند بار ببینم.
از روی پشت بام به محل اصابت موشکها نگاه میکنیم، منطقهاش را حدس میزنیم، با دوست و آشنایی که آن حوالی است تماس میگیریم و اخبار را با هم مرور میکنیم. روی اغلب پشت بامهایی که دیدشان کور نیست همین اتفاق میافتد. بعضی از انفجارها که نزدیک است لرزه به ساختمان میاندازد و همسایهها همدیگر را از لب بام پرهیز میدهند. حال و احوالشان و احوالمان خوب است.
روزنوشتهایی محض اینکه از زمان پرت نشوم برای خودم نوشتهام، هرچند اغلب اوقات تمرکزی ندارم. روال مطالعاتیام مختل شده، نه من که دیگر دوستانی که از آنها خبر دارم چنین هستند. البته که ایرادی ندارد.
نگاه میکنم تا تاریخ چگونه جاری خواهد شد و جاری خواهم بود، مرداب نیستم اما رودخانهای بی دریا هم نیستم که مبدا و مقصدم را نشناسم؛ دریا و چشمهی جوشانم ایران است، مرزم ایران است، بودم ایران است.
امیدوارم نوبت بعد که امکان وصل شدن به نت را پیدا میکنم دیگر به این زحمت نباشد. چه عمر و زندگیهایی که صرف دست اندازهایی بیمعنا و احمقانه شد.
راه اندیشیدن و جستن سعادت گشوده خواهد شد اگر مهلتی برای زیستن پیدا کنیم.
میدانم اینهایی که مینویسم را اغلب دوستان در تبعید و غریبم خواهد خواند، به زودی میبینمتان؟ از صمیم قلب چشم انتظار چنان روزی هستم که شما را در خاک ایران به آغوش بکشم.
March 12, 2026 2.4K 13