«هر امتی اجلی دارد و وقتی اجلشان فرا رسد، نه ساعتی تاخیر میکنند و نه پیش میافتند.»
تفاوت است میان پیش بینی و پیش گویی، شما میتوانید با فکر کردن به روندهای تاریخی مبتنی بر سابقه و تجربهی بشر با توجه به آنچه در حال رخداد است دریافتی نسبی از چگونگی تحولات در آینده داشته باشید اما نمیتوانید برای یک تحول تاریخی از پیش شکل و وقت تعیین کنید مگر آنکه بر فراز زمان ایستاده باشید و زمان در دست شما پیر شود و نه بر عکس.
ساده بیان کردن منطق تحولات تاریخی با سادهانگاری تفاوت دارد، اولی از درک عمیق پیچیدگیهای آن منطق حاصل میشود و دومی از جهالت. شما میتوانید در یک کلام چنانکه به بلندای تاریخ همواره گفتهاند، بگویید «پایان شب سیه سپید است»، اما نمیتوانید ادعا کنید افسار خورشید در دستان شماست مگر آنکه خود خورشید باشید.
سیاستمداران نه صاحب زمان هستند و نه خورشید عالم تاب، بازیگرانی هستند محدود در ساختار مناسبات سیاسی. و آن مناسبات نه مبتنی بر اخلاقی آرمانی که بر منطق سود و زیان بنا شده است. داخل کردن امر خدایگان در امر بشری نابخردانهست، مهرهی شطرنج حتی اگر شاه باشد نمیتواند ادعا کند بازیگردان بازی شطرنج است.
پایان تابآوری الزاما با پایان رنج منطبق نیست اما لاجرم هر آستانهای از درد به درکی تازه ختم میشود. در این آستانه و در میانهی چنین بیم و امیدی بایست پی تکیهگاهی برای بالیدن امیدی بود که به هر بادی از جای نجنبد و امیدهای واهی را با ناامیدی از آنها به باد وانهاد.
February 11, 2026 935 5