آنچه میگویم را پیش از این هم گفتهام که مشاهدات تازه هم تاییدش کرد.
از آنجا که مشکل ایران از سطح فعال سیاسی و فعالیتهایش عمیقتر است، گسلها در عمقی دیگر در حال حرکت هستند، عمقی که ارتباطی با ژستها و ایسمها ندارد، هرچند که میدان جاذبهی ایدولوژیهای وارداتی همواره روشنفکر ایرانی را مسخ کرده است.
و از همین جهت مردم عادی، بدون فضیلتهای کاذب و دروغینی که از مشتی انباشتهای هرز سیاسی باد میشود، درکی درستتر از تحولات، اولویتها و امکانها دارند.
درکی که مردم به غریزهی میهندوستی از مصالح ملی دریافتهاند از جهل مرکب روشنفکری که آگاهی را سرنگی میداند که باید به جامعه تزریق کرد قاعدتا صحیحتر است. اگر شما هم با دیدن بحثهای این به اصطلاح اکتیویستها با خودتان گفتهاید "چه پرت هستند" احتمالا متوجه این وضع شدهاید.
این پرتی تازگی ندارد، دست کم میتوان گفت سالهای اخیر شاهد شیبی فزاینده از این فاصله بودهایم تا جایی که آن شعار همیشگی که اخیرا از فرط برندسازیها مسئلهدار شد، برای یکبار هم شنیده نشد؛ "زندانی سیاسی آزاد باید گردد". حال بررسی علت و پیامدهایش بماند برای بعد.
آیا این "شکاف" پدیدهی مبارکیست؟ خیر. اما آیا معنایش این است که مردم آستینهایشان را بالا بزنند تا جهل مرکب [البته به قول خودشان آگاهی] را با تِم و ایسمهای مختلف به آنها تزریق کنند؟ معلوم است که نه. البته من نخبه و اکتویست و روشنفکری نمیبینم، اما خب عدهای خودشان را چنین میشناسند بگذریم از اینکه دیگران آنها را به چه میشناسند. منظورم از شکاف، فاصلهی میان نظر و عمل است که بحثی دیگر دارد. علیالحساب هنوز هم عملِ ما، از نظرِ ما پیشتر است و هنوز سرخی و گرمای خون بر مهملاتِ بیمایه میخندد.
با این اوصاف این نتِ نیم مردهای که اندکی از ما به آن به بدبختی وصل میشویم به مفت هم نمیارزد. چنانچه میدانید بعد از چند سالی که خبری نبود، تهران برف آمد و حتی یک نفر هم ندیدم که گلولهای برفی درست کند، کسی دیگر بازی ندارد. حتی آن طنازی ایرانی هم رنگ باخته، بعد جماعتی تازه بازیشان گرفته گویی داغِ آدمی تتو است که از سر تفنن بر وجودت حک کردهای.
January 23, 2026 663 2