تصور زندگی بدون حافظه دشوار است. حافظه به ما امکان میدهد در محیط فیزیکی خود حرکت کنیم، به یاد بیاوریم چه کسی در گذشته با ما همکاری کرده یا به ما خیانت کرده است، افرادی را که پیشتر به ما توجه نشان دادهاند شناسایی کنیم، محل منابع غذایی را به خاطر بسپاریم، مسیر بازگشت به خانه را پیدا کنیم و از موقعیتهای خطرناک دوری کنیم.
از منظر روانشناسی تکاملی، این پرسش اهمیت دارد که آیا حافظهٔ انسان صرفاً یک نظام عمومی برای ذخیره و بازیابی اطلاعات است، یا در طول تکامل بهگونهای شکل گرفته که نسبت به اطلاعات مرتبط با برازندگی حساسیت بیشتری داشته باشد.
جیمز نایرن و همکارانش این فرضیه را مطرح کردند که نظامهای حافظهٔ تکاملیافته باید دستکم تا اندازهای حوزهویژه (domain-specific) باشند؛ یعنی در برابر اطلاعاتی که از نظر بقا و تولیدمثل اهمیت دارند، حساسیت بیشتری نشان دهند. اطلاعاتی مانند غذا، شکارچیان، سرپناه و سایر تهدیدهای مرتبط با بقا، یا اطلاعات مربوط به جفتیابی و روابط اجتماعی.
برای آزمون این فرضیه، پژوهشگران از یک پارادایم استاندارد حافظه استفاده کردند. شرکتکنندگان ابتدا با سناریوهای مختلفی مواجه شدند و سپس، بدون اطلاع قبلی، از آنها خواسته شد واژههایی را که دیده بودند به یاد آورند.
نتیجه قابل توجه بود: واژههایی که در چارچوب یک سناریوی بقا ارائه شده بودند، بهمراتب بهتر از واژههایی که در سناریوهای کنترل قرار داشتند به خاطر سپرده شدند.
نایرن و همکارانش سپس این اثر را با برخی از روشهای شناختهشدهٔ تقویت رمزگردانی مقایسه کردند؛ از جمله تصویرسازی دیداری، ارتباط دادن اطلاعات با خاطرات شخصی و تلاش آگاهانه برای حفظ کردن واژهها.
نتیجه حتی جالبتر بود: قرار گرفتن اطلاعات در یک زمینهٔ مرتبط با بقا، از هر یک از این تکنیکهای متعارف، اثر نیرومندتری بر یادآوری داشت.
به بیان دیگر، به نظر میرسد وقتی اطلاعات در بستری قرار میگیرد که برای بقا اهمیت دارد، حافظهٔ ما آن را صرفاً مانند یک دادهٔ معمولی پردازش نمیکند؛ بلکه ارزش بالقوهٔ آن برای بقا میتواند رمزگردانی و یادآوری آن را تقویت کند.
شواهد دیگری نیز با این دیدگاه سازگارند. برای مثال، پژوهشها نشان دادهاند که چهرههای خشمگین میتوانند با کارایی بیشتری در حافظه پردازش و یادآوری شوند؛ این اثر بهویژه در مورد چهرهٔ مردان خشمگینِ برونگروه مشاهده شده است؛ یعنی افرادی که از منظر تاریخ تکاملی، میتوانستند تهدید بالقوهتری محسوب شوند.
حافظه را نمیتوان صرفاً مخزنی خنثی برای ذخیرهٔ اطلاعات دانست. بخشی از معماری حافظهٔ انسان احتمالاً در بستری تکاملی شکل گرفته است که در آن، به خاطر سپردن آنچه میتوانست به بقا و تولیدمثل کمک کند، ارزشمندتر از به خاطر سپردن اطلاعات نامرتبط بوده است.
آیا ما اطلاعات را به خاطر میسپاریم، یا مغز ما ابتدا تشخیص میدهد که کدام اطلاعات ارزش به خاطر سپردن دارند؟
References:
Todd, P. M., Hertwig, R., & Hoffrage, U. (2005). Evolutionary psychology and the rationality of human judgment. In D. M. Buss (Ed.), The Handbook of Evolutionary Psychology. Wiley.
Nairne, J. S., & Pandeirada, J. N. S. (2008). Adaptive memory: Remembering with a stone-age brain. Current Directions in Psychological Science, 17(4), 239–243.
Nairne, J. S., Pandeirada, J. N. S., & Thompson, S. R. (2008). Adaptive memory: The comparative value of survival processing. Psychological Science, 19(2), 176–180.
Nairne, J. S., Pandeirada, J. N. S., Gregory, K. J., & Van Arsdall, J. E. (2009). Adaptive memory: Fitness-relevant stimuli show enhanced retention. Journal of Memory and Language, 61(1), 59–73.
Becker, D. V., Mortensen, C. R., Anderson, U. S., & Sasaki, T. (2014). The evolutionary origins of face recognition: The social significance of facial expressions.

