🔸🔸🔸#تاریخ_و_ادبیات
فتحعلیشاه یه روزی توی بازار مسگرها بوده با خَدَم و حَشَم.
چشمش میفته به یه پسر خوش بَر و رو و زیبا که چهرهش با گرد ذغال سیاه شده بود.
از اونجایی که ایرانی جماعت با طبع شعر زاده شده، درجا یه مصرع از خودش در میکنه و میگه
به گِردِ عارضِ مسگر نشسته گَردِ ذغال
.
بعد رو میکنه به ملک الشعرای دربار که کنارش بوده و میگه مصرع بعدیو تو بگو.. اونم بدون معطلی و بداهه میگه
صدای مِس به فَلَک میرود که ماه گرفت.
.
.
برای درک مصرع باید بگم که توی ایران رسم بوده موقعِ ماهگرفتگی با ضربه زدن روی ظروف مسی سر و صدا میکردن که اژدهایی که داره ماه رو میبلعه بترسه و بره..
حالا توی بازار مسگرها و سر و صدای ضربه هایی که به مس زده میشده.. ارتباط پیدا کرده با صورتِ زیبای پسر که با ذغال پوشیده شده..
به این آرایه میگن #حسن_تعلیل .. یعنی واسه یه اتفاق معمولی، دلیل یا نتیجه ای شاعرانه و اغراق آمیز میاریم😁
#ادبیات
#آرایه
#حسین_ترابی
🔆 کانون نویسندگان آماتور
👉@amateurwriters







