🔴اندر باب رجز
می دانستند که در میهمانی ها نه سخنی از سیاست می گویم و نه گوشم بدهکار آن است. بزرگشان که یار دیرین و پیرترین بود پُکی به قلیان زد و به مناسبت رجزهایی که یکی از فرماندهان در باره نابود کردن توامان دشمنان در صورت حمله، از مخبر شنید، حکایت زیر را گفت. اگرچه تکراری است، ولی در این روز و روزگار بس شنیدنی است:
دو آبادی همسایه که رودخانه ای پرآب آنها را جدا می کرد، بر سر مرتع اختلاف دیرینه داشتند. روزی گله صفدر نامی که گوسفندان علی خان را چوپانی می کرد، به هنگام چرت نیمروز از گدار رودخانه گذشته و به مرتع ده روبرو پا گذاشت. در همین هنگام غضنفر، قلدر تنومند و زوردار ده مقابل، گله را مصادره کرد. صفدر نزد علی خان رفت و قصه را گفت. علی خان و اهالی ده کنار رود آمدند و از غضنفر خواستند گله را آزاد کند. غضنفر در پاسخ گفت: اگر جرات دارید یکی را بفرستید اینور مرز تا گله را آزاد کنم.
علی خان به چوپانش صفدر گفت برو. صفدر گفت: میترسم؛ قلدر است و لگدکوبم می کند.
علی خان پاسخ داد: خودش و هفت جدش غلط می کنند که نگاه چپی به تو کنند. سگ کی باشند!!!
با این دلگرمی صفدر ترسان و لرزان از رود گذشت و به گله رسید. غضنفر در چشم بهمزدنی صفدر را گرفت و بر زمین خواباند چوبش را به نشانه زدن بالا برد. علی خان از آن سوی رود فریاد کشید: اگر مردی بزن تا ببینی چه بلایی بر سرت می آورم.
غضنفر ترکه را چنان به پای صفدر کوبید که فریادش به هفت آسمان رسید. سپس رو به علی خان کرد و گفت: دیدی که زدم و از تو هم هیچ غلطی بر نیامد.
علی خان بار دیگر شروع به رجز خوانی کرد و مرتب می گفت: فلان فلان شده... پدر سوخته، مادر...اگر جرات داری یه بار دیگه بزن ببین که چه جوری دودمانت به هوا خواهد رفت. خودت و فامیلت را ریشه کن می کنم.
این بار غضنفر با قدرت بیشتر چوب را به پشت صفدر کوبید. جوری که صفدر از درد نیمه بیهوش شد.
علی خان بار دیگر فریاد کشید: قرمسا...نامرد، بی ناموس و... اگر جرات داری یه...
صفدر بیچاره دید اگر رجزخوانی علی خان همچنان ادامه پیدا کند، نابود خواهد شد. این بود که به التماس افتاد و از غضنفر طلب بخشش کرد و تعهد داد که دیگر هرگز گله را از مرز عبور ندهد. غضنفر او را بخشید و بار آخر کمی آرامتر ترکه را به کفل صفدر کوبید و رهایش کرد.
صفدر به سختی از جا پاشد و دست و پا شکسته و تقریبا بیهوش گله را بدانسوی رود نزد علی خان برد و بر زمین افتاد. ولی در همان حال شنید که علی خان همچنان رجز خوانده و رو به مردمش می گفت:
به روح پدرم سوگند، اگر فقط یکبار دیگر صفدر را می زد، مادرش را به عزایش می نشاندم. نابودش می کردم و قس علیهذا.
#یدالله_کریمی_پور:
https://t.me/gzeng
لینک کانال....
مارا به دوستان خود معرفی کنید...
🟥 کانال گزینگ ⬅️ @Gzeng
Telegram
گزینگ
این کانال توسط روشندل غفور سلیمانی کارشناس ارشد علوم سیاسی، مدرس دانشگاه و فعال فرهنگی مدیریت میگردد.
گزینگ در زبان کوردی به معنی
اولین تابش آفتاب می باشد
جهت ارتباط وارسال مطالب:
با آی دی زیر در ارتباط باشد:
@Ghaforsolaimani

3August 31, 2026 417 7