این بیت از بیدل دهلوی خیلی عجیبه:
«زندگی بر گردن افتادهست یاران چاره چیست
چند روزی هرچه باداباد باید زیستن»
چه تعبیر غریبیه این زندگی بر گردن افتادهست.
نه انتخابش کردیم، و نه از تمام قواعدش خبر داریم، نه میدونیم چقدر فرصت داریم و نه حتی میتونیم تصور کنیم فردا چه چیزی منتظرمونه. اما حالا که این زندگی افتاده روی دوشمون، باید با یه سرسختی آروم، یا حتی شده با کلهشقی ادامهش بدیم...
اون «هرچه باداباد» هم به نظرم دعوت به بیخیالی نیست؛ دعوت به تسلیم نشدنِ در برابر رنجه.
14August 18, 2026 235 8