تو شطرنج بعضی وقتا وزیرت رو از دست میدی؛ مهمترین مهرهات میره و صفحه یهدفعه طوری خالی به نظر میرسه که انگار دیگه هیچ شانسی نداری. خیلیها همونجا بازی رو ول میکنن و تسلیم میشن.
من ولی همیشه تا آخرین مهره بازی میکنم.
نه اینکه بعدش همیشه برنده شده باشم. اتفاقاً بیشتر وقتها بعد از اینکه وزیرم رو از دست دادم، باختم. ولی یه چیز دیگه هم هست؛ بازیهایی که بعد از اون نقطه مساوی کردم یا حتی بردم، اونقدر زیاد بوده که دیگه نمیتونم بشمارمشون.
تو زندگی هم بعضی وقتا یه اتفاقی میافته که حس میکنی مهمترین مهرهات رو از دست دادی. کارت رو از دست میدی، سرمایهگذاریت از بین میره، یه رابطه تموم میشه، یه جایی گیر میکنی، یه فرصت مهم میسوزه، کسی که روش حساب کرده بودی کنارت نمیمونه، یا یه رؤیایی که سالها براش دویدی، یهدفعه خراب میشه.
همونجا خیلیها کنار میکشن و خودشون رو بازنده اعلام میکنن. من ولی تا وقتی بازی تموم نشده، تسلیم نمیشم.
ممکنه آخرش ببازم؛ خیلی هم باختم. ولی ترجیح میدم با هرچی که از دستم برمیاد تا آخر بازی کنم و ببازم، تا اینکه وسط راه خودم صفحه رو جمع کنم.
چون مسئله فقط اون بازی نیست. مسئله اون آدمیه که با بازی کردن با دستهای خالی و موندن تا آخرین مهره، میتونی بهش تبدیل بشی...اون آدم تو بازیهای بعدی دیدن داره.
14
2August 31, 2026 143 1 6