من تا حالا الکل نخوردم، از قلیون خوشم نمیاد، نه سیگار کشیدم و نه هیچ موادی رو تست کردم. از اون طرف هم سعی میکنم مرتب ورزش کنم و حتی غذای ناسالم هم زیاد نخورم.
فکر میکنم اینکه هر کسی این چیزا رو انتخاب کنه یا نکنه، کاملاً یه تصمیم شخصیه. قشنگی لذتجویی هم همین شکل آزادی انتخابه. ولی یه چیزی همیشه برام عجیب بوده؛ اینکه تو دورههای مختلف زندگیم و تو جمعهای مختلف، این سبک زندگی بدون الکل و سیگار و... یه جورایی با نگاه منفی دیده میشه و اسمش رو به حالت بدی Sober بودن میذارن.
جالبه که خود کلمهی Sober معنیهایی مثل عاقل، متین، باوقار، هوشیار، متعادل و سنگین داره. یعنی دقیقاً چیزایی که خودم دوست دارم بیشتر بهشون نزدیک بشم.
وقتی اجباری بودم، برام طبیعی بود که یه عده آدم ناآگاه یا از نظر روانی بههمریخته بابت این مدل زندگی مسخرهام کنن. ولی بعد دیدم همین داستان تا حدی تو دانشگاه، خوابگاه، محیط کار و حتی بعضی جمعهای دوستانه هم، فقط با ادبیات مودبانهتری، ادامه پیدا کرد.
راستش خودم خیلی تحت تأثیر این حرفها قرار نمیگیرم. ولی گاهی فکر میکنم یه جوون کمتجربهتر یا سرگردانتر، یا کسی که هنوز عزت نفس کافی نداره، چقدر راحت ممکنه فقط برای اینکه از جمع عقب نمونه، همرنگ بقیه بشه. مخصوصاً وقتی یه سری مزیتهای اجتماعی هم کنارش باشه؛ مثلاً گروه سیگارِ محل کار، یا دورهمیهایی که انگار اگه سیگار نکشی یا مشروب نخوری، عضو اون جمع محسوب نمیشی.
عجیبه، ولی بعضی وقتها حس میکنم تو جامعهی ما سالم زندگی کردن، از ناسالم زندگی کردن سختتره.
17
9
4
3
1August 2, 2026 611 7 11