+ معذرت میخوام. ولی اینطور که من شما رو میبینم... جور درنمیاد. وقتی بهش فکر میکنم، نمیتونم تصور کنم که شما...
- چی رو تصور کنی؟ اینکه کتک خوردم و یه زن آسیبدیدهام؟ چون پلیسم و تفنگ دارم اینو میگی، نه؟
گوش کن، واقعیت اینه که... هیچموقع با کتک زدن شروع نمیشه... اگه اینطور بود، هیچکس با یه مرد خشن رابطه برقرار نمیکرد. قضیه دقیقاً برعکسه.
تو عاشق یه فرد جذاب و باهوش میشی... که باعث میشه احساس کنی تموم دنیا داره دور سرت میچرخه. و وقتی ازت میخواد که عکس پروفایلت رو عوض کنی... و به جاش از عکس دخترت استفاده کنی، فکر میکنی به خاطر حساسیتشه.
و وقتی بهت میگه که سر کار دامن کوتاه نپوشی، به خودت میگی: «من زنی هستم که داره توی دنیای مردها کار میکنه؛ اون در واقع داره ازم محافظت میکنه.» و بعدش یه روز... صداش رو میبره بالا.
+ لازم نیس همشو بهم بگی...
- آره، باید بگم. ببین، مثل این میمونه که... بخوای پلهها رو یکییکی بری پایین... مثل اون فیلمای ترسناک که یه نفر میخواد وارد زیرزمین بشه و همه با خودشون فکر میکنن: «نرو پایین. نکن این کارو.» ولی تو انجامش میدی...
اینطوری شد که اولین سیلی رو خوردم، بعدشم دومی، و بعدش سومی... و آخرشم دیگه طلاق گرفتم.
+ کارهاش رو گزارش نمیکردی؟
- نه خب. خودش پلیس بود، محبوبترین آدم پاسگاه هم بود. البته فکر کنم... خجالت میکشیدم که جلوی رئیسم بشینم و بهش در مورد یک سال و نیم تحقیر و کتککاریها و سکوت خودم بگم.
La Casa de Papel Season 1 Episode 4
#series
10
2August 1, 2026 433 3