دفتر شعر سکوت شماره ثبت ۷۲۰۳۸۴
ادیب شهر...
به نام قلم نوشتم
و ادیب بزرگ شهر
آن را مچاله کرد
دستور صادر شد
بریزید صفحات را در زباله دان...
مرد تنهای شب
شبگرد زباله گرد شهر خاموشان
پرسه می زد در خیابان
جمع می کرد تخته و چوب
صفحات دور ریخته شده در زباله دان
تا آتشی روشن کند
برای گرم کردن خود در زمستان
گرمای آتش
دعوتی بی صدا بود از شب زدگان
که سر سفره بنشاند
میهمانان به دور خود در خیابان
جمعیتی بود از سرخوردگان
که سایه هایشان
روی دیوار شهر
نمایشی مبهم بود بزرگتر از خودشان
و شاید اشباح زنده بودند
در سایه بود سردشان
گفتگویی خاموش
در حضور گرما بود در جریان
و میزد نبض زندگی
در بستر سرد خیابان
شب گذشت ...
و صبح آمد
شروعی شد بی پایان
از کاغذ مچاله شده شعر مان
که قلم نوشت
کاغذ سوخت
و عشق
به دور از چشم
ادیب بزرگ شهر خاموشان
در گوشه ای
از این شهر بی سامان
محفلی شاعرانه برپا کرد
بدون شاعران...
احمد
حاج خداداد لکه
1405/03/04













