برای بهرنگی
امروز نهم شهریور است ، روزی است که بر تاریخ معاصر یاداورد مرگ کسی است که نگاه متفاوتی را به ادبیات کودکان ابداع کرد .
صمد بهرنگی خالق این تغییر دیدگاه بود ،
قهرمانان قصه هایش ، به روال تداول دیگر داستان ها ، برای سرگرمی و مشغول کردن کودکان سخن نمی گویند ، آنها می خواهند کودکی خود را بر بسترهای
ستم و تبعیض اجتماعی درک کنند ،
آنها اندک اندک متوجه تفاوت زندگی خود با کودکان گروه صاحب امتیاز و ثروتمند جامعه میشوند ،
آنها می خواهند کودکان معترضی باشند
آنها از تبعیض نظام آموزشی ، فقر ، گرسنگی ، می گویند ،
آنها سکوت نمی کنند ، راه می افتند ، می آموزند تا هر کودکی ، نوجوانی ،
زندگی بدون تبعیض و دور از فقر را داشته باشد .
صمد با اینکه قصه هایش متاثر از نگاه نابالغ مبارزات چپ در دهه ی سی و چهل بود ، با این حال او راه خود را در اعتلای آگاهی و خودبسندگیِ شخصیت های قصه هایش می دید .
این آگاهی در ستیز با بخشی از فرهنگِ جزمیِ عامیانه و بویژه قواعد آموزشیِ و حتی طریق زیستنی بود که ساختار قدرت در ایران ترویج می داد ،
در متفاوت بودن و مسولیت شناسی و نگاه انتقادی ،
او از همبستگی تهیدستان می گفت .
دریغا ، دریغا که بهرنگی در عنفوان جوانی جهان ما را ترک کرد ،
اما در مدت کوتاه بودنش بخصوص در روستاهای آذربایجان چنان ردی عمیق بر
جان فراموش شدگان ، تحقیر شدگان گذاشت که بدل به بخشی از تاریخیتِ
معاصرِ ایران شد چه در ساحت ادبیات ، چه گفتمان سیاسی .
صمد به ارس پیوست تا به ژرفنا و گستره ی دریاها برسد .
ماهی سیاهِ کوچولو دیگر متعلق به تاریخ ادبیاتِ کودکان نیست ،
او نماد اعتراض و خودفرمانی است که فراتر از صفحاتِ کتاب به ظهور می رسد و به بافت و لایه های اجتماعی ریشه می دهد ، او در ذهن تحقیر شدگان و فراموش شدگان ، نمونه ی جسارت و تحول طلبی است ، بدین ترتیب صمد بهرنگی در بطنِ دل مردم آشیانه دارد .
او متعلق به تاریخ ستمدیدگان است .
https://t.me/gggggutt
علی زاهدی
